متحدند ، حقيقت ذات در حال نمىبينند « 2 » ، درهم محو مىشوند . البته محالست كه تا جاويد از هم جدا شوند ، از بهر آنكه غايب و حاضر در يك حالند ، و مجازى كه غايب شد ، درو حرارت نمىماند و حقيقت هرگز غايب نمىشود بلكه حاضرتر و نزديكتر مىشود . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و چهل و نهم
اى عزيز ، بدان كه نبوت و سلطنت توأمانند . اين قدر هست كه ملائكه دائم با انبيااند و شياطين با سلاطيناند و اولياء با ملائكه و شياطين آشنائى دارند تا به مرتبهء فقر و فنا رسند . بعد از آن ، نه ملائكه مانند و نه شياطين . اين لذت كسى يابد كه از عجب ( 1475 ) طاعت رسته باشد .
اين آفتاب از برج ( 1476 ) محبّت مىتابد . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و پنجاهم
بدان كه چون محبّت سايه بر سالك اندازد ، بر آن سالك واجب مىشود كه ورزش ( 1477 ) آن بكند و آن را بهر ملامت و بلا كه ببيند ، از دست ندهد و نگاه دارد ، و اگر قدر آن نشناسد و ورزش ننمايد ، شيطان درو دخل سازد ( 1478 ) و وسوسه در خاطر او اندازد . پس بدبين شود و بديها كه در رفيق او نباشد به چشم او نمايد به جزاى آنكه ورزش محبّت نكرده باشد . نعوذ باللّه ، و صلى اللّه على النبى الامى العربى ، محمّد و آله و سلم .
رسالة اخرى رسالهء صد و پنجاه و يكم
عزيزان جميع عالمهاى ظاهر و باطن بدانند كه در آن وقت كه فقر و عشق به وصال يكديگر مشرف شوند ، عزّتها در نظر عشق چنان شود كه فقير عاشق در دنيا در نظر عزيزان دنيا و آخرت بوده باشند . در آن حال ، فقر دهان غيرت بگشايد و از آن دهان فقر صداى عشق ندا فرمايد و بگويد كه
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
. ازين سبب بود كه حضرت سيد فقرا ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، فرمود كه « الفقر فخرى » . تا سالك حق آيت
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
( 1479 )
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
( 1480 ) بجاى نيارد ، به اين قيامت نرسد و قامت فقر بىمثال نبيند و السلام .
هامش
( 2 ) در متن : « بمىبينند » .