تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كه مرآةالافرادش نام « 2 » نهاده‌اند ، اگر در اينجا « 3 » تأويل قرآن خواهم گفت ، تحقيق ( 1055 ) بدان كه كاغذ و قلم و مداد بلكه دست اين فقير [ نيز ] « 4 » طاقت [ نوشتن ] « 5 » [ اين رموز ] « 6 » نخواهد داشت ، و حال آنكه هر شب غيرت رسالت حضرت سيّد العالمين محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، امر مىفرمايد كه پردهء اين مقلّدان و خودپرستان بدرّ ، باشد كه بعضى [ بازآيند ] « 7 » از راه جهل . نه مراد بازاريان و روستائيانست « 8 » ، مقصود اهالى و موالى و مشايخ و علماء و زهاد و عبّاد و امثالهمست . [ ديگرباره ] « 9 » ، خلق محمّدى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، غلبه مىكند و شفاعت مىكند « 10 » و وعده به قيامت مىدهد « 11 » . اين فقير آزار دوست نمىدارد اگرچه شفقت محضست ، كه ديدم در كتاب درويش عبد الرّحمن [ محمّد ] « 12 » كاموسى « 13 » ، قدّس اللّه روحه العزيز ، كه از [ اكمل ] « 14 » فقراست كه در [ دورهء ] « 15 » او اقطاب و اوتاد ( 1056 ) پيش او كمر [ به خدمت بسته بودند ] « 16 » . و « 17 » اين اشارت را عجب دارى « 18 » . اى اخى ، اگر تو ازين كورى برهى ، بدانى كه چه نعلهاى [ باژگونه ] « 19 » ( 1057 ) درين راه بر مركب راستان و راست‌روان بسته‌اند ( 1058 ) . تو در خوابى ، بگذار تا بيدار شوى . بارى ، اين محمّد عبد الرّحمن مىفرمايد كه به حضرت شاه ولايت و سلطان هدايت و عالم اسرار بدايت و نهايت ، كان صفا ، على مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، رسيدم يعنى « 20 » به روح بزرگوار او ، و پرسيدم احوال ماضى . فرمود كه اى اخى « 21 » ، زنهار كه دربند آزار هيچ آفريده مباش كه آنچه من در آخر كار ديدم در اوّل كار كه از غايت محبّت دين محمّدى « 22 » ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، كافران را مىكشتم اگر مىديدم ، خون از بينى هيچ كافرى بيرون نمىآوردم ( 1059 ) ، با وجود آنكه هركه به تيغ آن شاه درآمد ، آن مردنش به از حيات بود . اى اخى ، دربند آزار مباش ، خصوص به غيبت « 23 » هيچ‌كس مشغول مشو ، كه اين فقير تحقيق كردم كه خون ناحق و زنا و تصرف « 24 » مال مردم و ظلم و ستم و امثال اين‌ها ، تدارك ( 1060 ) آن به امثال آن در دنيا يا در آخرت مىشود و غيبت و بهتان هيچ خلاصى از آن نيست ، الّا آنكه « 25 » غيبت‌كننده پيش آن كس رود كه غيبت برادر و يا غير برادر پيش « 26 » او كرده باشد ، و « 27 » او را از آن
هامش
( 2 ) در مج 2 : « مرآة الافراد نامش » . ( 3 ) در مل : « اگر درين كتاب » . ( 4 ) [ نيز ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 5 ) [ نوشتن ] از مج 2 . ( 6 ) [ اين رموز ] از مل . در نسخه‌هاى ديگر : « آن » . ( 7 ) [ باز ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل نيست . ( 8 ) در مج 1 : « روستايان است » . ( 9 ) [ ديگرباره ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « ديگر باز » . ( 10 ) در مل و مج 2 : « مىفرمايد » . ( 11 ) در مج 1 : « مىدهد به قيامت » . ( 12 ) در مج 1 : « عبد الرحمن محمد » . در مج 2 و مل : « محمد عبد الرحمن » . « محمد » در اصل نيست . ( 13 ) « كاموسى » تصحيح قياسى . در اصل ، مج 2 و مل : « كامويى » . در مج 1 : « كاموئى » . ( 14 ) [ اكمل ] از مل . در اصل ، مج 2 و مج 1 : « كمل » . ( 15 ) [ دوره ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « دور » . ( 16 ) [ به خدمت بسته بودند ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « خدمت ببستند » . ( 17 ) « و » در مج 1 نيست . ( 18 ) در مل : « عجب پندارى » . ( 19 ) [ باژگونه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « بازگونه » . ( 20 ) « يعنى » در مل نيست . ( 21 ) در مل : « كه اخى » . ( 22 ) در مج 1 : « دين مصطفى » . ( 23 ) در مج 1 : « بعيب » . ( 24 ) « تصرف » در مل و مج 2 نيست . ( 25 ) در مل : « الا كه » . ( 26 ) در مل : « در پيش » . ( 27 ) « و » در مج 1 نيست .