حدس زد كه پيرجمالى در حدود سال 816 هجرى متولد شده است .
ظاهرا بخش عمدهء زندگى پيرجمالى در محلهء « فهرهء » اردستان سپرى شد . به همين علت است كه هنوز هم مردم اين محله از خانهاى موسوم به « خانهء علىنقى » واقع در كوچهء « محمد شاهان » به نام خانهء پيرجمالى ياد مىكنند .
از نام پدر و احفاد پيرجمالى اطلاع دقيقى در دست نيست . تنها وى در بعضى از آثارش اشارهاى به نياكان خود دارد كه از شيراز و اهل ادب و هنر بودهاند .
در حال حاضر تنها مدارك مستند در باب زندگانى پيرجمالى آثار منظوم و منثور اوست .
پيرجمالى در ابتداى عمر خود به تحصيل علوم ظاهرى پرداخته و سپس راه به طريقت برده است . از آثار او چنين برمىآيد كه وى شيعه بوده ولى گهگاه به اقتضاى زمان و براى مصلحت روزگار در رفتار و گفتار خود تقيه مىكرده است . وى پس از آنكه دوران رياضت و مجاهدت را سپرى كرد و مراحل سير و سلوك را به پايان برد ، عارفى آگاه و صوفىاى بلند مرتبه و صاحبنظر شد و در تصوف عملى به مقامى و الا رسيد . او كه در دوران تيموريان مىزيست ، با امير شاهرخ تيمورى ( فرزند كوچك تيمور ) و اخلاف او معاصر بود . پيرجمالى در كتاب محبوب الصديقين « 2 » از ملاقات خود با الغبيك بن شاهرخ در سمرقند ياد كرده و از كشته شدن آن امير به دست پسرش عبد اللطيف سخن گفته است و چون الغبيك در سال 853 هجرى به دست پسرش عبد اللطيف كشته شد ، بايد ملاقات در همين سال اتفاق افتاده باشد .
پيرجمالى بسيار سير و سفر كرده است . اشاره بدين سفرها و يادآورى از برخى وقايع آن يكى از موضوعهائى است كه در لابلاى آثارش بدان برمىخوريم . وى در رساله سى و سوم مىگويد :
« اين فقير بسيار در عالم سفر كرد و با همه قومى صحبت داشت . »
در كتاب نور على نور آمده است :
از زمين ديار اردستان * اوفتادم به ملك تركستان
زان جمالى ز بوم اردستان * كرد پرواز سوى تركستان .
با جمالى زدند تا دم عشق * گه سوى روم و مصر و گه به دمشق .
گه به شيراز و گاه در ليلاز « 3 » * بازگويند راز با دمساز .
وى در كتاب مرآة الافراد مىگويد كه « كوچ اين فقير هنوز در اصفهان ساكن است » « 4 » و اين اشارت دارد به اين كه وى داراى زن و فرزند بوده است . در مرآة الافراد نيز از فرزندانش ياد مىكند كه به نظر مىرسد مقصود وى در برخى موارد فرزندان طريقتى و مريدان او باشند ولى با توجه به شجرهنامهء خانوادگى پيرجمالى ، وى دو فرزند پسر به نامهاى كمال الدين محمد ، و عميد الملة و الدين معروف داشته است . « 5 » يك جا نيز در كتاب شرح الواصلين اشاره به از دست دادن مال
هامش
( 2 ) ر . ك . نسخهء خطى ، مجلس شوراى ملى به شماره 1132 ، ص 267 .
( 3 ) « ليلاز » در دو فرسنگى اردستان قديم واقع است .
( 4 ) ر . ك . رسالهء 34 ، از همين كتاب .
( 5 ) ر . ك . آتشكدهء اردستان ، ج 2 ، ص 384 و ج 1 ، ص 46 .