تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
مبارك « 5 » ربيع الاول سنه اربع و ستيّن و ثمانمائه ( 643 ) ، بعد از نماز عصر در مرقد مطهّر سلطان عارفان و عاشقان « 6 » ، ابى محمد روزبهان ، قدّس سرّه ، در حالت « 7 » غلبهء ( 644 ) عشق و كمال درد ( 645 ) كه از راه پيكر زيبا منظر انسانى كه شمع سراپردهء جمال و نور مستور در « 8 » لمعات جلالست ، سر بر زدهء ( 646 ) مجدّد انبياء ( 647 ) صبر و قرار برهم زده بود « 9 » و خاطر به كلى از مجالست ارباب نام و ناموس تنگ آمده ، ميل صحرا و راى عزلت در كنج غارى داشت . اين وارد ( 648 ) روى نمود و صورتش آنست كه حضرت معشوق حقيقى و سيّد عاشقان تحقيقى ، عليه من الصلوات افضلها و من التّحيات اكملها ، [ با ] « 10 » جمعى از ياران غار و خاصان محرم « 11 » [ سراپرده ] « 12 » از روى كشف و عيان ظاهر گشتند و [ چنان كه ] « 13 » دأب ( 649 ) و شيوهء اشفاق ( 650 ) و مرحمت باشد ، التفاتى كه شرح آن درين عالم نتوان داد ، نموده « 14 » به تسكين نائرهء ( 651 ) درد و التهاب قلب اين محزون مشغول گشتند و بشارت از حضرت ربوبيّت رسانيدند كه ملك تأويل و تفسير [ و ] « 15 » حقايق تنزيل ، چنان كه « 16 » ترا مسلم شده تا به غايت ، بر كسى جلوه [ ننموده ] « 17 » و نيز استقامت در فقر چنان كه دعاء « اللهمّ أحينى مسكينا » اشارت [ به اين مقام است ] « 18 » ، ترا ارزانى داشته شده ، بايد كه اهتمام به جانب محبّان و عشّاق كه به مثابت « 19 » [ امّت‌اند ] « 20 » زيادت باشد از تربيت معشوقان صورى كه در حكم اولاد و احفادند ، چنانچه در باب اهل صفّه ( 652 ) بواسطهء اندك اغماضى از احوال ايشان و التفات به صورت تربيت صناديد ( 653 ) قريش چند آيت نازل شد ، چه معشوقان و اولاد را خود چندان نظر لطف و رحمت ازلى همراهست كه مستغنى از صورت تربيتند ، اگر در ذات ايشان سعادت باشد ، و الّا چون محبّت و عشق كه قابليت‌بخشست در ايشان فايده‌مند نباشد ، يقين كه صورت تربيت نيز مفيد نخواهد بود ، و « 21 »
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ »
مشير برين معنيست . يعنى هدايت با وجود محبّت تو ايشان را اگر حاصل نشود ، به گفت‌وگو نيز حاصل نخواهد شد و اگر محبت كارگرست ، احتياج به صورت هدايت تو ندارند ، چه محبت تو ايشان را هدايتيست « 22 » الهى كه
« وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
. و غرض ازين نصايح آن بود كه از حال مريدان و محبّان بواسطهء استيلاى قهرمان عشق كه تيغ دو سر بركشيده ، به قطع علايق دو جهانى مشغولست ، بايد كه تغافل نرود و جانب تكميل اين جماعت بر پرورش صورت معشوق مرجّح باشد تا سبب بقاى عشق باشد در
هامش
( 5 ) « مبارك » در مج 1 نيست . ( 6 ) در مج 1 : « عارفين و عاشقين » . ( 7 ) در مج 2 : « حال » . ( 8 ) « در » در مج 2 نيست . ( 9 ) در مج 1 : « سر برزدهء مجددا انبياء و قرار برهم زده بود » . ( 10 ) [ با ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « يا » . ( 11 ) « محرم » در مج 1 نيست . ( 12 ) [ سراپردهء ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « سراى اسرار » . ( 13 ) [ چنان كه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « چنانچه » . ( 14 ) در مج 1 و مج 2 : « داد نمود » . در اصل و مل : « داد و نموده » . ( 15 ) [ و ] از مل . ( 16 ) در مل و مج 2 : « چنانچه » . ( 17 ) [ ننموده ] از مج 1 و مل . در اصل : « نموده » . در مج 2 : « ننمود » . ( 18 ) [ به اين مقام است ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « به آن مقامت » . در مل : « به آن مقامست » . ( 19 ) در مج 1 : « به مثابهء » . ( 20 ) [ امت‌اند ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « افتد » ( ؟ ) . ( 21 ) « و » در مج 1 نيست . ( 22 ) در مج 1 : « هدايت است » .