گفتيم كه نسبت وجود مطلق در ظهور به سوى همه مظاهر علىالسّويّه است ؟ از جهت آنكه او ظاهر است در همه . پس همه مظهر او باشد ، و بودن ظهور او در همه امرى واحد است . همچنانكه « 1 » بودن همه مظهر او ، امرى واحد است . پس مظهريّت ظهور وجود مطلق از اين حيثيّت - چه معقولات و چه محسوسات ، چه ذهنيّات و چه خارجيّات - همه را ثابت است ، و همه در امر مظهر بودن مساوىاند . و چون اعتبار ظهور وجود مطلق در اين مظاهر معتبر « 2 » كرده شد ، هر مظهرى به اندازهى خود عند العقل متعيّن گشت ، اندازهى بعضى ، بودن او در ذهن است بىاعتبار وجود خارجى ، و اندازهى بعضى ، بودن « 3 » او در خارج به اعتبار عقل . و وجود اشيا - سوى اللّه تعالى - كه امرى است اعتبارى نزد اين طايفه ، از اين دو مرتبه بيرون نيست : عقلى محض و خارجى اعتبارى ؛ همه اشيا در هر دو مرتبه مظهر ظهور وجود مطلق ؛ و اين مظهر بودنشان خير محض . چه « 4 » مظهر ظهور اويند و ظهور او خير محض است . و چون معلوم شد كه مظاهر در اعتبار عقل حكم به وجودشان مىرود ، اگر اعتبارشان نكنند ، نتوان گفت كه وجود مطلق را ظهور نيست . چه او بىاعتبار مظاهر متحقّق است و متحقّق ظاهر بنفسه باشد . پس ظهور او را كه نسبت به مظاهر معتبره داده باشند ، به فايدهى مظاهر راجع باشد به حقيقت ، نه به فايدهى او . چه به ظهور او در مظاهر ، تعيّنات مظاهر ، ظاهر شد ، به واسطهى اين ظهور حكم بر وجودشان رفت . و از اينجا به حقيقت معلوم گشت كه مظاهر تا نسبت ظهور حق به سوى ايشان داده نشد ، حكم بر وجودشان نرفت . پس مظاهر ظاهر بظهوره باشند ، نه ظاهر به اعيانها . و از اين تقرير ، متفطن بداند كه منشأ حكم وجوب و امكان در وجود واجب تعالى و وجود ممكن چيست ؟ و ممكن بعينه نه متحقّق است ، و به ظهور واجب
هامش
( 1 ) . دا : همچنان چه .
( 2 ) . دا : معتبره .
( 3 ) . دا : ( او . . . بودن ) را ندارد .
( 4 ) . دا : ( وجود . . . چه ) را ندارد .