و به ملاحظهى وحدت حق چون ملازمت مظهر او كنند ، خدمتى شايسته و طاعتى بايسته بود ، و زنّار موحّدان آن باشد . و در اين مشهد كفر و دين هر دو بر در كرياس عزّت هستى مطلق وقوف كردهاند ، و پرستش پرستنده از حجاب ايشان درگذرنده است و به عين توحيد رسنده . و اشارت به اين معنى مىكند كه مىگويد ( بيت ) : « 1 »
چو كفر و دين بود قايم به هستى * شود توحيد عين بتپرستى
چو اشيا هست هستى را مظاهر * از آن جمله يكى بت باشد آخر
نكو انديشه كن اى مرد عاقل * كه بت از روى هستى نيست باطل
بدان كايزد تعالى خالق اوست * ز نيكو هرچه صادر « 2 » گشت نيكوست
وجود اينجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى است در وى آن ز غير است
ببايد دانست كه مراد او غالبا از مضامين اين ابيات - و اللّه اعلم بالسّرائر - آن است كه هستى مطلق كه نزد او عين حقّ متجلّى است ، ظهورى عام در مراتب موجودات باسرها - كه نه « 3 » موجودند به مذهب او و اعتبار وجودشان مىرود - دارد . و هر موجودى از اين معتبرات ، مظهر است به اعتبار ظهور وجود مطلق در او ، و ظهور وجود مطلق امرى است حقيقى . امّا اضافهى آن ظهور به سوى اين مظهر امرى است اعتبارى . پس اگر نيك تعمّق كرده شود ، وجود مطلق به خود ظاهر باشد ، نه به مظهر . چه مظهر ، وجود اعتبارى دارد ، و الاعتبارى عدمى بالنظر الى الخارج عن العقل ؛ و نظر به اعتبار عقل مظهر را ، وجود مطلقا به مظهر ، ظاهر بود ؛ و اگر گويى در مظهر ، ظاهر است ، لا بأس به . و از اين ظرفيّت معقوله حلولى لازم نمىآيد به تخصيص كه مظهرى به حقيقت نيست ، و بالاعتبار كه هست ، ظهور وجود مطلق نسبت به تمام مظاهر علىالسّويه بود . خواه مظاهر امور عقليّه باشد كه نگوييم وجود خارجى اعتبارى دارند ، و خواه امور خارجيّه اعتباريّه كه گوييم كه به حقيقت هم معتبرات عقلاند . و چرا
هامش
( 1 ) . دا : ابيات .
( 2 ) . پا : نيكو .
( 3 ) . دا : ( نه ) را ندارد .