جاذب داشته ، تصانيف دارد . از جمله خمسهاش مشهورتر است ، و از خمسه ، نزهة الارواح كه به نظم و نثر مخيلانه نوشته ، و در طريقهى « 1 » ايهام و تجنيس داد داده ، غريبتر .
همه اهل خراسان از كه و مه * در اين عصر از همه گفتند او به
نوشته نامهاى در باب معنى * فرستاده بر ارباب معنى
در آنجا مشكلى چند از عبارت « 2 » * ز مشكلهاى ارباب اشارت « 3 »
به نظم آورده و پرسيده يكيك * جهانى معنى اندر لفظ اندك
رسول آن نامه را بر خواند ، ناگاه * فتاد احوال آن حالى در افواه
در آن مجلس عزيزان جمله حاضر * بر اين درويش مسكين گشته ناظر
يكى كاو بود مرد كارديده * ز ما صد بار اين معنى شنيده
مرا گفتا جوابى گوى در دم * كز آنجا نفع گيرند اهل عالم
به دو گفتم چه حاجت كاين مسائل * نوشتم بارها اندر رسايل
بلى گفتا ولى بر وفق مسئول * ز تو منظوم مىداريم مأمول
پس از الحاح ايشان كردم آغاز * جواب نامه در الفاظ ايجاز
به يك « 4 » لحظه ميان جمع بسيار * بگفتم اين سخن بىفكر و تكرار
كنون از لطف و احسانى كه دارند * ز ما اين خردهگيرى درگذارند
همه دانند كاين كس در همه عمر * نكرده هيچ قصد گفتن شعر
بر آن طبعم اگرچه بود قادر * ولى گفتن نبود الا به نادر
ز نثر ارچه كتب بسيار مىساخت * به نظم و مثنوى هرگز نپرداخت
گوييا گاهگاه غزلى يا قطعهاى مىفرموده است بر سبيل ندرت .
عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر ظرفى درون ، معنى نگنجد
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
چه عروض ميزان الفاظ منظومه است ، و ميزان الفاظ ، ميزان معانى نشود ، كه ظرف صورى به اندازهى مظروف معنوى نبود . و آنچه ميزان
هامش
( 1 ) . پا : و طريقه .
( 2 ) . دا : عبارات .
( 3 ) . دا : اشارات .
( 4 ) . دا : يكى .