پس متعيّن به تعيّن اوّل « عقل اول » است كه مسمّاست به « امّالكتاب » و « قلم اعلى » و « عين واحده » و « نور محمدى » كما ورد فى الحديث
« أوّل ما خلق اللّه العقل
. أوّل ما خلق اللّه نورى
، اوّل ما خلق اللّه القلم »
. و اين يك حقيقت است كه به حسب تعيّنات روحانيّه در مقام تفصيل ظاهر مىگردد به كسوت عقول سماويّه و ارواح علويّه و كروبيّين و ارواح كمّل از انبياء و اولياء . لاجرم « عقل اول » چون كلى طبيعى شامل جميع اين متعيّنات است و ممدّ و مقوّم ايشان ، و مفيض نور و حيات بر ايشان .
بعد از آن او را در مراتب تعيّنات تنزّل است به سوى تعيّن « نفس كلّيّه » كه مسمّات است به « لوح محفوظ » و نسبت اين تعيّن به نفوس ناطقهء مجرّدهء ظاهره در مظاهر جميع اجرام سماويّه از افلاك و كواكبش ، و به نفوس ناطقهء انسيّه بعينها نسبت « عقل اول » است به انواع و اصناف كه تحت اوست در عالمش ؛ و اين « نفس كلّيّه » نيز از مراتب تعيّنات اوست در تنزّل .
بعد از آن مراتب « نفوس منطبعه » است در اجرام كه عالم او مسماست به « عالم مثال » .
بعد از آن مراتب عناصر كه آخر مراتب تنزّلات اوست ، و همه اين مذكورات ، تعيّنات يك وجود حقّ است متجلّى در مراتب و متستر به صور تعيّنات خلقيّه و شئون ذاتيهاش ، آرى بيت :
يك عين متّفق كه جز او ذرهاى نبود * چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده
و ارواح متعيّنه به تعيّنات كلّيّه از مجردات عقليّه و نفوس سماويّه و ارواح نبويّه مفيضات و ممداتاند هرآنچه را ( مر آنچه را - خ ) تحت اوست از ارواح متعيّنه به تعيّنات جزئيّه بشريّه و مقوّمات ايشانند چون تقويم حقائق نوعيّه مر اشخاص را . و مدبّرات حاكمه و سائسهاند چون سياست انبياء و سلاطين مر امم و رعايا را .
و ازين معنى منكشف مىشود سرّ قول او عليه السلام كه گفت
« كنت نبيّا و آدم