قلبه : و لذلك يسمّى الحقّ لنا برفيع الدّرجات ، و لم يقل رفيع الدّرجة . فكثّر الدّرجات فى عين واحدة . فإنّه قضى أن لا نعبد إلّا إيّاه فى درجات كثيرة مختلفة أعطت كلّ درجة مجلى إلهيّا عبد فيها . و أعظم مجلى عبد فيه و أعلاه « الهوى » كما قال
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
فهو ( و هو - خ ) أعظم معبود ، فإنّه لا يعبد شىء إلّا به ، و لا يعبد هو إلّا بذاته . « 1 »
و عبادت كرده نشد هيچچيزى از عالم مگر بعد از تلبّس به رفعت و علوّ درجت نزد عابدش ، و لهذا حقّ سبحانه و تعالى نفس خود را تسميه به رفيع الدّرجات كرد و رفيع الدّرجه نخواند . پس تكثير كرد درجات را در عين واحده از براى آنكه قضاى الهى بر آن نهج نفاذ يافته است كه عبادت نكنيم مگر او را در درجات كثيرهء مختلفه ، كه هر درجه اعطاء مىكند مجلائى از مجالى الهيّه ، و حقّ در وى عبادت كرده مىشود . و اعظم مجلائى كه حقّ در او عبادت كرده مىآيد و اعلاى آن « هوا » ست كما قال تعالى
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
. پس « هوا » اعظم معبود است از براى آنكه هيچچيز عبادت كرده نمىشود مگر به هوا ؛ و حقّ در مرتبهء الوهيّتش معبود نمىگردد مگر به ذاتش از آنكه او معبود بالذات است همه ما سوا را .
و امّا در مراتب صور كونيّه معبود نمىشود مگر به واسطهء سلطان هوا بر عابد و مگر به اخذ محبت آن چيز قلب عابد را . چه همه اشياء ممكناند و هيچ كدام را وجوب ذاتى كه مستعبد غير باشد بذاته نيست . و از براى خداانگيزى هوا در مخاطبهء هواپرستان گفتهاند بيت :
اى هواهاى تو خداانگيز * وى خدايان تو خدا آزار « 2 »
هامش
( 1 ) - اين مطلب از اينجا به اشراق ششم شاهد اول از مشهد ثانى شواهد ربوبيه صدر المتألهين منتقل شده است كه گفت : « حكمة قرآنية : ان جميع الناس يعبدون اللّه بوجه حتى عبدة الأصنام . . . » ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 100 ) .
( 2 ) - بيت از ديوان سنائى غزنوى است ، از قصيده رائيه او كه بقول عارف جامى در نفحات الأنس آن را « رموز الأنبياء و كنوز الأولياء » نام نهادهاند ، و آن زيادت از صد و هشتاد بيت است و مطلع -