ما عبد إلّا هواه بانقياده ( لانقياده - خ ) لطاعته فيما يأمره من عبادة من عبده من الأشخاص .
يعنى نمىبينى علم حقّ را به اشياء و مشاهده نمىنمائى غايت كمال دانش او را كه در حقّ عابد هوا چگونه تتميم بدين مقال كرد كه
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
و ضلالت حيرت است .
و اين قول و تتميم مبنى بر آنست كه حق سبحانه و تعالى چون ديد كه عابد هوا را پرستش هوا نمىكند مگر به انقياد و طاعت هوا در آنچه امر مىكند از عبادت شخصى از اشخاص كه معبود اوست ، و جواب بعد ازين خواهد آمد كه :
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
، أى حيّره على علم . پس متحيّر نساخت عابد هوا را مگر خدا به ظهورش و تجلّيش در صور هوائيّه و مراتب آن .
و اين اضلال مبنى است بر علم عظيم كه حاصل از حق به اسرار تجلياتش در اين صور و غاياتش ، يعنى اين اضلال و حيرت نبود مگر از علم عظيم حقّ به مجالى هوا ، و اعيان عبده آن ، و طلب استعدادات ايشان مر اين مجالى را ، تا حقّ عبادت كرده شود به واسطهء هوا در جميع صور وجوديّه و مراتب كونيّه تا در حيرت آرد عارفان را به كثرت تجلّيات و تنوّع ظهورات ، و حيران سازد محجوبين را كه چگونه دل درين صور كونيّه بستهاند و عبادت او پيش گرفته ، با وجود آنكه مىدانند كه آنچه مىپرستند إله موجد ايشان نيست بلكه مثل ايشان ممكنى است از ممكنات ؛ و با اينهمه در بواطن خويش ميل عظيم به سوى معبود خويش مىيابند چنان كه رقبه خويش از ربقهء عبوديّتش خلاص نمىتوانند كرد ، پس ضلال و حيرت حاصل مىگردد .
حتّى أنّ عبادته للّه كانت عن هوى أيضا ، لأنّه لو لم يقع له فى ذلك الجناب المقدّس هوا - و هو الإرادة بمحبّته - ما عبد اللّه و لا آثره على غيره .
يعنى هوا مسلّط است بر نفوس عابدين حتّى آنكه عبادت خدا مىكند هم به وساطت هوا مىكند زيرا كه اگر آن جناب مقدّس متعلّق نشود هواى او از