كه درين قول متصدى است به بيان اصغر متغذّى و اصغر غذا از براى آنكه در معرض مبالغه است در اين باب كه حبّهء خردل را از غذاى حقّ سبحانه و تعالى فايت نمىگرداند از هركه اين حبّه غذاى اوست . و فرمود كه و ليس إلّا الذّرّة يعنى متغذّى به غير ذرهاى نيست كه مذكور است در قول حق سبحانه و تعالى كه
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
الآية ، و آن نمله صغيره است . پس او اصغر متغذى است و حبّهء خردل اصغر غذاء .
و لو كان ثمّة ( ثمّ - خ ) أصغر لجاء به كما جاء بقوله تعالى
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً
ثمّ لمّا علم أنّه ثمّ ما هو أصغر من البعوضة قال
فَما فَوْقَها
يعنى فى الصغر . و هذا قول اللّه - و الّتى فى « الزّلزلة » قول اللّه أيضا .
فاعلم ذلك فنحن نعلم أنّ اللّه تعالى ما اقتصر على وزن الذّرّة و ثمّ ( و ثمّة - خ ) ما هو أصغر منها ، فإنّه جاء بذلك على المبالغة و اللّه أعلم .
يعنى اگر اينجا اصغر از ذرّه متغذّى بودى و اصغر از حبّهء خردل غذا يافت شدى هرآينه حضرت حق سبحانه و تعالى آن را نيز ( آن را به بر - خ ) آوردى چنان كه در
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً
چون دانست كه اصغر از بعوضه است
فَما فَوْقَها
گفت يعنى فوق البعوضة در صغر و اين قول حقّ سبحانه و تعالى است . و آنچه در « زلزلة » است آن نيز قول حق است . و چون اقتصار بر ذرّه كرد ما دانستيم كه در متغذّى اصغر از ذرّه نيست و إلا حقّ متعرض آن شدى . چه اين كلام مذكور از براى مبالغه است ، و اگر اصغر از ذرّه بودى ذكر او أدخل بود در معنى مقصود .
و أمّا تصغيره اسم ابنه فتصغير رحمة و لهذا وصّاه بما فيه سعادته إذا عمل بذلك .
و اما تصغير اسم پسرش تصغير رحمت بود « 1 » و لهذا او را وصيّت كرد به آنچه
هامش
( 1 ) - عارف رومى در دفتر دوم مثنوى گويد :آن غلامك را چو ديد اهل ذكا * آن دگر را كرد اشارت كه بيا-