يعنى هيچ عارف باللّه نيست كه به حسب تجلّى الهى بر نشأت آخرت نباشد ، و عارفان را به حسب سير در ملكوت و جبروت و مثال مطلق و مقيّد مراتب و مقامات است ، و ادناى ايشان صاحب عرفان علمى است و هريكى را حشر و نشر به قدر مشاهده و به حسب مقام ايشان است در موطنى خاص ازين مواطن .
پس ايشان مشاهده مىكنند كه از خويش مردهاند و رخت هستى به حق سپرده و از قبور ابدان خود منشور گشته ، و با ممتثلان امر
« موتوا قبل أن تموتوا »
، محشور گشته ، و حجاب از نظر مرفوع شده ، و ميزان و صراط موضوع شده و حضرت حقّ و حاكم عدل و پادشاه مطلق به فضل و قضا اجراى حكم كرده ، پس ايشان مىبينند و مشاهده مىكنند آنچه از ادراك آن محجوبان و منغمسان در هيآت جسمانيّه و ظلمات ظلمانيّه عاجزند ؛ و اين به واسطهء عنايت الهى است در حقّ بعضى بندگان كه آنچه ديگران را مؤجّل است بر ايشان معجّل گردانند تا تدارك باقى عمر كنند و آنچه واسطهء حصول درجات عاليّه است هم در دنيا كه مزرعهء آخرت است به دست آرند و پاى بر بساط قرب نهند و علم سرافرازى هر دوجهان بر سر عالميان برافرازند و ديگران را نيز به طريق تنبيه گويند : بيت
گداى درگه او باش و پادشاهى كن * مكن مخالفت او و هرچه خواهى كن
فمن أراد العثور على هذه الحكمة الإلياسيّة الإدريسيّة الّذى أنشأه اللّه نشأتين ، فكان نبيّا قبل نوح عليه السّلام ، ثمّ رفع و نزل رسولا بعد ذلك ، فجمع اللّه له بين المنزلتين فلينزل عن حكم عقله إلى شهوته ، و ليكن ( ليكون - خ ) حيوانا مطلقا « 1 » حتّى يكشف ما تكشفه كلّ دابة ما عدا الثقلين ؛ فحينئذ يعلم أنّه قد تحقّق بحيوانيّته .
هامش
( 1 ) - برخى نااهل از اين عبارت به پندار اينكه فرمان به سير معكوس است ، قلم به گستاخى يازيده است و بسى ناروا گفته است ، و ندانسته است كه دستور به تحمّل و سكوت و انقياد است ، تا آنكه بقول شيخ : « فإذا تحقق بما ذكرناه انتقل الى أن يكون عقلا مجردا في غير مادة طبيعية . . . » .