فلها الحكم ، لأنّ الحكم انّما هو فى الحقيقة للمعنى القائم بالمحلّ . فهو الرّاحم على الحقيقة . فلا يرحم اللّه عباده المعتنى بهم إلّا بالرّحمة .
پس رحمت راست حكم در هر مرحوم از آنكه معنى قائم به محلّ است كه در حقيقت حاكم است بر نفس محلّ و بر هرچه فروتر ازوست . نمىبينى كه سلطنت حكم مىكند بر نفس سلطان به عظمت و كبرياء و عزت و علاء ، و به غير اين از امورى كه اگر منعزل شود او را اين احكام نمىباشد . پس حاكم آن معنى است نه نفس سلطان ، اما به واسطهء آنكه معنى قائم به محلّ است گمان برده مىشود كه محلّ حاكم است . و در جميع معانى حال اين است ، و حقيقت اين كلام در اصحاب مناصب چون سلطان و وزير و قاضى و غير ايشان ظاهر مىگردد . پس رحمت حقّ بر محنتزدگان جز به قيام رحمت نيست با ايشان تا همه راحمين باشند .
فإذا قامت بهم الرّحمة وجدوا حكمها ذوقا .
پس چون رحمت به ايشان قائم گردد حكم آن را به ذوق دريابند .
فمن ذكرته الرّحمة فقد رحم . و اسم الفاعل هو الرّحيم و الرّاحم .
پس هرك را « رحمت رحيميّت » ذكر كند ؛ يا به طريق قيام با وى چنان كه كاملان راست ؛ يا به طريق مغفرت و اعطاى جنّت چنان كه در عابدان و زاهدان است كه محجوباند از معرفت حقائق . پس رحمت كرده مىشود به آنچه عين او قبول آن مىكند و مناسب استعداد اوست و اسم فاعل رحيم و راحم است ، يعنى حاكم رحمت است اگرچه اضافت كرده مىشود به ذات موصوفه به رحمت در رحيم و راحم كه اسم فاعل است .
و الحكم لا يتّصف بالخلق لأنّه أمر توجبه المعانى لذواتها . فالأحوال لا موجودة و لا معدومة .
چون به تقديم رسيد كه مرحومان حكم رحمت را به ذوق درمىيابند مىگويد : حكم نيز موصوف نيست به مخلوقيّت از آنكه در خارج عين نيست تا
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 896
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٨٩٦