بعد از آن ازين مقام تنزّل كرد و گفت اگر نيز موجود را حكم و اثر باشد هم به حكم معدوم خواهد بود و آن مرتبهاى است كه موجود به واسطهء آن مرتبه اجراى حكم بر چيزى مىتواند چنان كه سلطان مادام كه متحقّق است به سلطنت احكام او جارى است و اوامرش در رعايا نافذ ؛ و اگرچه صبى باشد . و چون معزول شود اصلا احكام او را نفوذ نباشد با آنكه موجود است ؛ و وزير و قاضى و جميع اصحاب مناصب را حال اين است و اين معنى با وجود وضوح و حقيقت چون مشعور به نبود ( نباشد - خ ) شيخ فرمود كه اين علم غريب است و مسألهء نادره ، و تحقيق آن را درنمىيابند مگر اصحاب اوهام كه توهّم امورى مىكنند كه وجود ندارد و نفوس ايشان به واسطهء آن منفعل مىشود و متأثر مىگردد به انفعال عظيم و تأثير قوى ، لاجرم ايشانند كه بالذوق ادراك مىكنند . امور معدومهء متوهّمه چگونه تأثير مىكند در ايشان و هرك را اين تأثر از توهّم نيست او را نصيبى ازين مسئله به حسب ذوق نتواند بود .
و بعضى « 1 » گويند معنى آن است كه كسانى كه در اشياء به توهّم تأثير مىكنند و به وجود مىآرند ايشانند كه اين مسئله را به حسب ذوق مىدانند .
و درين قول نظر است از آنكه كلام درين باب است كه معدوم مؤثّر است در موجود ، نه در آنكه موجود مؤثّر است در معدوم ؛ و وهم قوّت موجوده است در خارج .
فرحمة اللّه فى الأكوان سارية * و فى الذّوات و فى الأعيان جارية
و چون ايجاد به اختفاى هويّت الهيّه است در صور كونيّه خلقيّه و اشياء وجود نمىيابد مگر به رحمت و رحمت عين اين هويّت است در مرتبهء « احديّت » ؛ اگرچه در مرتبهء « واحديّت » غير اوست ، رحمت را در اعيان اكوان ساريه داشت چون سريان هويّت در وى . از آنكه رحمت لازم هويت است پس به سريان رحمت در
هامش
( 1 ) - اين بعض ، مولى عبد الرزّاق قاسانى است كه در شرح فصوص الحكم چنان فرموده است .