پس اوّل آنچه رحمت الهى احاطهء او كرده است شيئيت عينى است كه موجد رحمت است كه آن عين « اسم رحمن » است از حيثيّت تميز و تعيّنش از اسم اللّه ؛ و از براى آن رحمت ذاتيّه عين رحمانيّه را احاطه كرد كه از روى امتياز به تعيّن خاص غير ذات الهيّه است و حصول عين رحمانيّه به تجلّى ذاتى و رحمت ذاتيّه است چه اگر تجلى ذاتى و رحمت ذاتيّه نباشد هيچچيز وجود نيابد ، خواه اسم باشد ، و خواه صفت ، و خواه عين ثابته .
و چون امر برين نهج باشد آنچه اول « رحمت ذاتيّه » بدان متعلق مىشود مىبايد كه نفس رحمت ظاهره باشد در عين رحمانيّه ؛ بعد شيئيت مشار إليها كه « عين رحمانيّه » است . و « رحمت رحمانيّه » را از آن جهت اوّل متعلّق « رحمت ذاتيّه » داشت ، بعد از آن عين رحمانيّه ، از آنكه عين اسم رحمن ذات مع صفة الرّحمة است و مجموع من حيث المجموع متأخر است از هريكى از اجزايش ، بعد از آن شيئيت هر موجود به وجود مىآيد إلى غير النهاية به طريق تفصيل ، خواه در دنيا باشد و خواه در آخرت ؛ و خواه عرض باشد و خواه جوهر ؛ و خواه مركب باشد و خواه بسيط از آنكه همه در تحت عين رحمانيّه به طريق اجمال داخل است . پس اوليّت در قول او كه فأوّل ما وسعت رحمة اللّه مىگويد به نسبت با باقى اعيان اسماء است كه بعد ازو است كقوله تعالى عن لسان إبراهيم عليه السّلام
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
اگرچه پيش از او انبياء و اهل اسلام بودند .
و مىشايد كه مراد به شيئيت وجودات اعيان باشد نه اعيان .
و لا يعتبر فيها حصول غرض و لا ملائمة طبع ، بل الملائم و غير الملائم كلّه ( بل الملائم و غير الملائم كلّه - معا ) وسعته الرّحمة الإلهيّة وجودا .
يعنى اعتبار كرده نمىشود در افاضهء رحمت بر هر چيزى حصول غرض و ملائمت طبع بلكه ملائم و غير ملائم [ را ] رحمت الهى از روى وجود شامل است چه اگر حصول غرض و ملائمت طباع معتبر باشد در ايجاد نه عالم را وجود باشد