تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
پس چون كثرت و امكان مرتفع شد وحدت و وجوب ذاتى ظاهر گردد و اتحاد به حصول پيوندد . و اينكه متكلّم از ميان برخيزد و حقّ با زبان بنده سخن گويد ادخل در اتحاد باشد ، از آنكه تكلّم از بنده صادر شود . و گوئيم به حقّ حديث مشهور ناطق به حقّ است . و اكمل در اعتقاد از آن جهت است كه سلام حق مر بنده را نزد نفوس مقبول‌تر است از سلام بنده مر نفس خود را . و از آن روى ارفع است مر تأويلات را كه در اينجا حقّ لسان او شده است به خلاف عيسى عليه السلام كه آنجا احتياج به تأويل هست كه گوئيم لسان عيسى لسان حق است به حكم حديث مشهور . پس در حجاب و تعيّن عيسى مسلّم حقّ باشد ؛ و اين در نظر حجاب ظاهر نيست . اما دعا و سلامى كه مطلوب يحيى است چون حقّ بدان متكلّم شود و او از روى فناء مستغرق حقّ شده باشد و به لسان او متكلّم حقّ گشته ، اين معنى اهل كشف و عرفان چنان كه درمىيابند اهل حجاب نيز مىدانند . فإنّ الّذى انخرقت فيه العادة فى حقّ عيسى أنّما هو النّطق ، فقد تمكّن عقله و تكمّل فى ذلك الزّمان الّذى أنطقه اللّه فيه . و لا يلزم للمتمكّن من النّطق - على أىّ حالة كان - الصّدق فيما به ينطق ، بخلاف المشهود له كيحيى . يعنى آنچه خارق عادت بود در حقّ عيسى عليه السلام نطق بود در حالت طفوليت ، پس ازين خارق عادت تمكّن عقل و تكمّل در زمان نطق معلوم مىگردد ، امّا از تمكّن بر نطق متمكّن - بر هر حالى كه باشد - صدق در متكلّم به لازم نمىآيد چه ممكن است عقلا كه كلام او مطابق واقع نباشد « بخلاف المشهور له كيحيى » به خلاف مشهود له چون يحيى كه حقّ تعالى در حقّ او فرمود
وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ
تا آخر آيه . فسلام الحقّ على يحيى من هذا الوجه أرفع للالتباس الواقع فى العناية الإلهيّة به من سلام عيسى على نفسه ، و إن كانت قرائن الأحوال تدلّ على قربه من اللّه فى