باقى است ؛ لاجرم سلام حقّ بر يحيى از سلام عيسى بر نفس خويش ارفع باشد مر التباس را .
فموضع الدّلالة أنّه عبد اللّه من أجل ما قيل فيه إنّه ابن اللّه - و فرغت الدّلالة بمجرّد النّطق - و أنّه عبد اللّه عند الطّائفة الأخرى القائلة بالنّبوّة . و بقى ما زاد فى حكم الاحتمال فى النّظر العقلىّ حتّى ظهر فى المستقبل صدقه فى جميع ما أخبر به فى المهد فتحقّق ما أشرنا إليه .
يعنى متعلّق دلالت در قول عيسى عليه السلام كه
إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ
گفت آنست كه او بندهء حقّ است تا بدين نفى كند ابن اللّه گفتن را . گوئيا روح او دريافت كه اكثر امّت او را ابن اللّه خواهند خواند ، بدايت بدين سخن كرد كه من بندهء خدايم تا نفى اقوال باطلهء ايشان باشد از براى آنكه ارواح كاملان كه در غايت صفا باشد ، بر ايشان پوشيده نمىماند آنچه درين عالم جارى خواهد شد پيش از ظهورش از مشاهده اين ارواح آن احوال را در الواح كتب سماويّه و روحانيت ايشان هنگام مرور بر سماوات و ارواحش و آنچه مشاهده كردهاند با ايشان باقى مىماند و از حفظ ايشان غائب نمىشود . چنان كه از بعضى پرسيدند كه عهد الست در خاطر دارى گفت گوئيا حالى در گوش من است .
و به مجرد نطق پيش طائفهاى كه بر نبوّتش قائلاند ثابت شد كه او عبد اللّه است و نبى است از انبياء و صادق در آنچه مىگويد كه اتانى الكتاب و الحكمة و النّبوّة و باقى مىماند آنچه آن احتمال كه جاهلان به حسب عقول قاصره كه مشوب است به وهم توهّم مىكنند كه ممكن است كه درين قول كه مىگويد : آتانى الكتاب و الحكم و النبوّة « 1 » كاذب باشد ، و هم در قول او كه مىگويد :
وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ
هامش
( 1 ) - آيه مباركه در سوره مريم بدين صورت است :قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا( آيه 31 ) ، و خداوند سبحان در سوره انعام قرآن تنى چند از پيامبران را نام مىبرد ، پس از آن مىفرمايد :أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ . . .( آيه 89 ) .