تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
برهنه‌پا در خارزار مپوى كه مسيحاى جان تو درهاى گلستان گشاده است و اين صلا در داده كه :
اى بنده بازگرد و به درگاه ما بيا * بشنو ز آسمانها حىّ على الصّلا درهاى گلستان ز پى تو گشاده‌ايم * در خارزار چند روى اى برهنه‌پا جان را من آفريدم و درديش داده‌ام * آن‌كس كه درد داد همو سازدش دوا
چنان كه عارفى گرسنه شد و از گرسنگى بگريست پس كسى كه او را ذوق اين فن نبود در خطاب عارف زبان به عتاب گشاد عارف گفت مرا از آن روى گرسنه داشته است تا بگريم ، لاجرم مىگويد مرا به ضرّ مبتلا ساختن از براى آنست كه رفع ضررى كه به من رسيده است از او خواهم و اين در صابر بودن او قادح نيست . پس دانستيم كه صبر حبس نفس از شكوى به غير حقّ سبحانه و تعالى آه ! آه ! بيت :
از كه جويم انسِ دل چون مونس جان ياد تست * با كه گويم درد تو چون غايت درمان توئى
و أعنى بالغير وجها خاصّا من وجوه اللّه . و قد عيّن الحقّ ( و قد عيّن اللّه الحق - خ ) وجها خاصّا من وجوه اللّه و هو المسمّى وجه الهويّة فتدعوه ( فيدعوه - خ ) من ذلك الوجه فى رفع الضرّ عنه لا من الوجوه الأخر ( الأخرى - ظ ) المسمّاة أسبابا ، و ليست إلّا هو من حيث تفصيل الأمر في نفسه . اين جواب است از سؤال مقدّر كه اگر قائلى گويد كه جميع موجودات مظاهر حقّ سبحانه و تعالى است و غير را وجود نيست ، پس چگونه متصوّر شود شكوى به غير حق ؟ در جواب مىفرمايد كه مراد از غير هويّت متعيّنه است به تعيّنات مقيّده ؛ خواه جزئيّه باشد و خواه كلّيّه ؛ و اين وجوه خاصّه است و حقّ سبحانه و تعالى معيّن كرده است وجهى كه قبلهء حاجات باشد و طلب مطالب از آن وجه كنند كه جامع جميع وجوه و تعيّنات است به احديّت جمعش كه آن مسمّاست