به وجه هويّت مطلقه كه جامع همه وجوه است و آن « اسم اللّه » است . لاجرم از او در مىخواه ، داعى ازين وجه ، نه از وجوه آخر كه منعوته است به سوى و غيريّت و اسباب « 1 » . و اگرچه اين وجوه نيز جز تفصيل آن وجه جامع نيست ، اما خاص بودن در حقيقت به حسب تفصيل است نه از روى جمع . كما قال ، شعر :
كلّ الجمال غدا لوجهك مجملا * لكنّه فى العالمين مفصّل
لاجرم مىگويد بيت :
همه جمال تو بينم چو چشم باز كنم * همه شراب تو نوشم چو لب فراز كنم
فالعارف لا يحجبه سؤاله هويّة الحقّ فى رفع الضرّ عنه عن أن تكون جميع الأسباب عينه من حيثيّة خاصّة . و هذا لا يلزم طريقته إلّا الأدباء من عباد اللّه الأمناء على اسرار اللّه ، فإنّ للّه أمناء لا يعرفهم إلّا اللّه ؛ و يعرف بعضهم بعضا . و قد نصحناك فاعمل و إيّاه سبحانه فاسأل .
يعنى اگر عارف سؤال كند از وجه جامع الهى در رفع مضرّت از خود بدان وجه ، محجوب نمىگردد بدان وجه از وجوه ديگر كه اسباب است و برو پوشيده نمىشود عين او بودن اين وجوه از وجهى ، چنان كه غير عارف محجوب گشت و به مغايرت ميان وجه خاص حقّ و سائر وجوه قائل شد مطلقا ؛ بلكه عارف حكم مىكند كه همه وجوه مجتمع است در حقيقت واحده كه آن مجمع اين وجوه است ، چنان كه اين دو بيت بيان حال اين دو طائفه مىكند :
هامش
( 1 ) - عبارت قيصرى بدين صورت است : « و هو الاسم الله فيدعوه الداعى من ذلك الوجه لا من الوجوه الأخر ( الأخرى - ظ ) التى هى منعوتة بالسوى و الغيرية و الأسباب ( ط 1 - ص 398 ) - يعنى و آن اسم الله است پس داعى از اين وجه او را مىخواند نه از وجوه ديگر كه منعوت به سوى و غيرت و اسباب است - . و شايد اصل عبارت خوارزمى اين بود : « لاجرم از او در مىخواهد داعى از اين وجه نه از وجوه أخر . . . » و يا داعى منادى است و در مىخواه صيغه امر - يعنى اى داعى از اين وجه از او در مىخواه ، نه از وجوه آخر كه منعوته است به سوى و غيريت و اسباب .