تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
التّدبير إلّا فيه كما لم يكن إلّا منه . فهو
الْأَوَّلِ *
بالمعنى
وَ الْآخِرُ
بالصّورة و هو
الظَّاهِرُ
بتغيّر ( بتغيير - خ ) الأحكام و الأحوال ،
وَ الْباطِنُ
بالتّدبير . يعنى ما كه اعيان عالميم با جميع صور روحانيّه و جسمانيّه ، صورت ظاهرهء اوئيم و هويّت او روح اين صورت كه مدبّر است در او . پس تدبير جز در حقّ نيست چنان كه جز از او نبود . پس اوست « اوّل » به معنى « و آخر » به صورت ، و اوست « ظاهر » به تغيّر ( به تغيير - خ ) احكام و احوال « و باطن » به حسب تدبير و تصرّف كما قال تعالى
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ
و جمله اين معنى آنست كه مىفرمايد : نظم :
اى كه در اقليم معنى حاكم و سلطان توئى * جمله عالم يك تن تنها و در وى جان توئى پرده‌ها انگيختى از خلق بهر احتجاب * در پس هر پرده ديدم شاهد پنهان توئى اين و آن گفتن مرا عمرى حجاب راه بود * چون گشادى چشم من ديدم كه اين و آن توئى
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ *
فهو على كلّ شىء شهيد ، ليعلم ( ليعلم - معا ) عن شهود لا عن فكر . يعنى اوست عالم به هر چيزى ، پس اوست حاضر و شاهد بر هر چيزى تا هر چيزى را به طريق شهود و عيان داند نه به فكر حسبان . پس علم او شهودى است نه مستفاد از قوّت مفكّره . و اين بر تقدير قرائت مبنى للفاعل است . و اگر « ليعلم » خوانده شود بر مبنى للمفعول معنى آنست كه حقّ بر هر چيزى شاهد و حاضر است تا هريك از اهل عالم او را به طريق شهود دانند نه از طريق فكر از آنكه فكر به نسبت با غايب است نه به نسبت با حاضر و وجه اخير انسب است .