منسوب به حقّ مثل غضب و انتقام منسوب است به ما ، و امّا اگر به معنى ديگر باشد اين حكم برو مترتّب نتواند بود ، بايد كه تأمّل كنى در قول رسول عليه السلام كه مىگويد
« إنّ اللّه خلق آدم على صورته »
تا اين وهم مندفع شود .
و هو قوله تعالى
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
حقيقة و كشفا
فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ
حجابا و سترا .
يعنى قول ما كه گفتيم احكام ظاهر نمىگردد مگر از او و در وى معنى قول اوست عزّ و جلّ كه مىفرمايد كه مال امور حسن و قبيحش و نعيم و جحيمش همه از روى كشف و حقيقت راجع به سوى اوست سبحانه و تعالى قال
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
پس چون امر برين نهج باشد انقياد فرمان او كن و طاعت به قدر استطاعت بهجا آر و توكل بر حق كن درين حال كه محجوب و مستور است از نظر تو تا درين حال كه تو در حجاب و سترى از حقّ تعالى و تقدّس .
فليس فى الإمكان أبدع من هذا العالم لأنّه على صورة الرّحمن .
يعنى چون هويّت حق سبحانه و تعالى هويّت عالم باشد و مرجع جميع آنچه در عالم است به سوى او بود پس در امكان بديعتر ازين عالم نيست از براى مخلوق بودن او به صورت رحمن . چه عالم تفصيل حقيقت انسانيّه است كه مخلوق است به صورت رحمن .
أوجده اللّه أى ظهر وجوده تعالى ( أى اظهر وجوده تعالى - خ ) بظهور العالم كما ظهر الإنسان بوجود الصّورة الطبيعيّة .
يعنى ايجاد كرد حقّ تعالى عالم را و چون وجود عالم مستدعى وجود حقّ بود از آنكه محدث است و او را از محدثى كه احداث او كند چاره نيست و آن حقّ است سبحانه و تعالى تفسير « أوجده اللّه » را شيخ به « ظهر وجوده تعالى » ( اظهر وجوده تعالى - خ ) كرد ؛ و اين بدان معنى است كه حقّ عزّ و جلّ غيب عالم است و باطن او چنان كه حقيقت انسانيّه غيب اين صورت طبيعيّه است و ظهور به دو يافته .
فنحن صورته الظّاهرة و هويّته تعالى روح هذه الصّورة المدبّرة لها . فما كان