همچنين است عرش تو ؟ و نگفت كه اينست عرش تو ؟
فقالت عند ذلك
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ
أى إسلام سليمان
لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
.
پس چون به كمال فراست و جمال كياست به وفور علم سليمان و غايت انصاف او واقف شد گفت : خداوندا من بر نفس خود تا اين غايت به كفر و شرك ظلم كردم و گفت اسلام آوردم با سليمان ، يعنى اسلام خود را در انقياد رب العالمين چون اسلام سليمان ساختم . پس معيّت از روى زمان نيست چنان كه در
يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ
؛ و شك نيست كه زمان ايمان مؤمنين مقارن زمان رسول نبود .
فما انقادت لسليمان و إنّما انقادت للّه ربّ العالمين ، و سليمان من العالمين .
فما تقيّدت فى انقيادها كما لا تتقيّد الرسل فى اعتقادها فى اللّه .
پس بلقيس منقاد سليمان نشد بل كه منقاد ربّ العالمين گشت و لهذا
أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
گفت ، و در انقياد حقّ متقيّد به ربّى دون ربّ نشد بلكه به ربّ مطلق كه ربّ العالمين [ است ] منقاد شد كه سليمان و غير او از اهل عالم در حيطهء ربوبيّت او داخلاند . چنان كه رسل مقيّد نمىشوند به ربّى دون ربّى . چه انبيا اولياى كاملاند و عارف به مراتب حقّ و آگاه از ظهورات او در مظاهرش و واقف از ربوبيّت او به جميع اسما ؛
اما تقيّد ايشان به شرايع مقتضيه مر ربوبيّت را به بعض اسما جز به امر حقّ و تقييد او نيست . پس ايشان مقيّداند به آنچه ظواهر شرايع اقتضا مىكند به حسب ظواهر ايشان ، و از آن روى كه انبيا مرسليناند اما به حسب بواطن ، و از آن روى كه اولياءاند ايشان را تقييد « 1 » چه مشاهدهء حقّ در جميع مقامات
هامش
( 1 ) - نسخ خوارزمى همه بدين صورتاند كه نقل شده است ، و ظاهر است كه يك كلمه « نيست » يا « نه » يا « نى » و نظائر آنها از قلم ناسخ سقط شده است ؛ و بايد عبارت مثلا بدين صورت باشد : « ايشان را -