و حكم كرده حقّ در مسئله ، چنان كه مىداند ليكن در صورت سليمانيّه چنان كه تجلّى كرد موسى را در صورت شجر ، لاجرم حاكم حق بود و سليمان ترجمان حق در مقعد صدق . بيت :
گر بدانى كين كدامين منبع است * قصه بى يبصر و بى يسمع است
پس سليمان را دو أجر است از آن روى كه ترجمان حقّ است در مسئله به حسب مقام و مرتبهاش چنان كه مجتهد مصيب در حكم ترجمان حقّ است اگرچه خود نمىداند . لاجرم او را دو أجر است يكى در مقابله اصابت در حكم ، و يكى در مقابلهء بذل جهد به حسب طاقت . و مخطى را در مقابله بذل جهد يك أجر است با وجود آنكه فرموده او را در آنچه اجتهاد به تقديم رسانيده است علم است به حسب شرع و حكم واجب العمل به ، تا غايتى ( واجب العمل به ، تا وقتى - خ ) كه حقّ صريح ظهور يابد و آن زمان مهدى است . و لهذا در آن زمان مذاهب مرتفع شود و به غير يك مذهب باقى نماند .
فأعطيت هذه الامّة المحمّديّة رتبة سليمان - عليه السلام - فى الحكم ، و رتبة داود - عليه السلام - . فما أفضلها من امّة .
و امّت محمّديّه عطا داده شد رتبهء سليمان را عليه السلام به واسطهء اصابت در حكم ، و هم رتبهء داود عليه السلام به سبب اجتهاد به قدر طاقت عباد ، اگرچه بر خلاف آنچه در علم حقّ است واقع شده باشد .
و لمّا رأت بلقيس عرشها مع علمها ببعد المسافة و استحالة انتقاله فى تلك المدّة عندها
قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ
و صدقت بما ذكرناه من تجديد الخلق بالأمثال ، و هو هو ، و صدق الأمر ، كما أنّك فى زمان التّجديد عين ما أنت فى الزّمن الماضى .
و چون بلقيس عرش خود را نزد خويش ديد با آنكه بعد مسافت را مىدانست و استحالت انتقال را درين مدّت در مىيافت ، گفت گوئيا كه آنست . پس حكم كرد به مغايرت و مشابهت از آنكه تشبيه جز در ميان متغايرين نتواند بود .
و تصديق كرد آنچه را ذكر كرديم از تجديد خلق به تجدّد امثال . و مثل شىء اگرچه