تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
يعنى حقّ كه متكلّم است نفى كرد به لسان عيسى عليه السلام علم را از هويّت عيسى تا محقّق گردد كه او را علم به هويّتش نيست از روى هويّت عدميّه‌اش نه از روى قابليّت و قادريّت كه ازين حيثيّت غير حقّ نيست ، و از آن جهت لا أعلم ما فيها گفت و لا أعلم ما فى نفسك نگفت ، چنان كه در قرآن است از براى تنبيه بر آن كه نفس او در حقيقت عين نفس حقّ است اگرچه از روى تعيّن غير اوست . ع : عين و نه عين و غير و نه غير اينت كاروبار .
إِنَّكَ أَنْتَ
فجاء بالفصل و العماد تأكيدا للبيان و اعتمادا عليه ، إذ لا يعلم الغيب إلّا اللّه . يعنى
إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
گفت پس ضمير فصل و عماد كه « أنت » است آورد از براى تأكيد فرق در عين جمع و از براى تحقّق فردانيّت حقّ و وحدانيّتش تا علّام الغيوب او باشد از روى جمع و تفصيل آرى بيت :
آنجا كه توئى چه جاى اوئى و توئى * اوئى و توئى نباشد الا ز دوئى فىالجمله اگر هست تناقض ور نيست * هم جمله و هم منزّه از جمله توئى
ففرّق و جمّع و وحّد و كثّر ، و وسّع و ضيّق يعنى فرق كرد به افراد حقّ و او را مخاطب ساخت ؛ و جمع كرد كه او را ظاهر داشت در صورت خود و صورت كلّ عام ؛ و توحيد كرد از روى ذات احديّت ؛ و تكثير از حيثيّت مظاهر تفصيليه‌اش و توسيع كرد از روى شمول هويّتش مر كل را ؛ و تضييق كرد در هريكى از مظاهرش به شخصيّت چه بدين اعتبار مجال گنجائى غير نيست . بيت :
معنى خفى مشكل مغلق بين * حق را در خلق و خلق را در حق بين آن را كه ز تقييد و ز اطلاق بريست * در صورت هر مقيد و مطلق بين
ثمّ قال متمّما للجواب
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ
فنفى أوّلا مشيرا إلى أنّه ما هو ثمّة و در مقام اتمام جواب گفت : من نگفتم ايشان را مگر آنچه تو بدان فرمودى