تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
و باز طلب نمىكنم از ايشان آنچه را در وسع ايشان نيست بلكه معامله نمىكنيم با ايشان مگر به حسب آنچه از ايشان مىدانيم ، و از ايشان نمىدانيم مگر آن را كه از حال نفوس خويش ما را اعلام مىكنند . پس اگر ظلم باشد ظالم ايشانند و لهذا مىفرمايد :
وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ *
پس حضرت الهى ظلم بر ايشان روا نداشته است . و همچنين نگفتيم ايشان را مگر آنچه ذات ما اعطاى آن كرد كه گوئيم و ذات ما به‌آنچه بر وى است ما را معلوم است ، پس نمىگوئيم مگر آنچه مىدانيم پس قول ما راست ، و بعد از شنيدن امتثال و عدم الامتثال ايشان را . معنى الفاظ شيخ اين است كه نوشته شد و مقصود بيان سرّ قدر است . و حاصل آنكه حق سبحانه و تعالى ذات و اسماء و صفات خويش را مىداند و اعيان را كه صور اسماست به عين آنچه ذات خود را مىداند . و همچنان‌كه او ذات و صفات و اسماى خويش نمىداند مگر آنچه را ذات و اسما و صفات اعطاى آن مىكند از آنچه بر وى است . حال اعيان نيز بر همين نهج حق را معلوم است . پس علم حق سبحانه و تعالى ازين وجه تابع معلوم است اگرچه معلوم تابع علم است از وجهى ديگر ، لاجرم هركه عين او مؤمنه است در حال ثبوتش و در حالت اتصاف او به عدم ، به نسبت با خارج ظاهر مىشود به صفت ايمان نزد سماع امر حق به قول كن . و هركه كافر و عاصى و منافق باشد او نيز در وجود عينى به همان صفت ظاهر مىگردد ، پس حق معامله نمىكند با ايشان مگر به آنچه اقتضا مىكند اعيان ايشان به حسب استعدادات و قبول اگر خير باشد خير و اگر شرّ باشد شرّ لاجرم هركه خير دريابد بايد كه به حمد حقّ قيام نمايد و اگر غير اين پيش آيد بايد كه جز نفس خود را ملامت نكند
وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
و چون از طرف فاعل و قابل سخن تمام شد فرمود كه قول و امر از ماست و سماع و امتثال از