معنى اخير مناسب بيت دوم است كه مىفرمايد :
إن لا يكونون منّا * فنحن لا شكّ منهم
يعنى اگر اسما به حيثيتى بود كه از ما نباشد وجود ما بارى شك نيست كه حاصل از اسماء است خواه وجود علمى باشد و خواه عينى .
فتحقّق يا وليّ ( يا وليّي - خ ) هذه الحكمة الملكيّة من الكلمة اللّوطيّة فإنّها لباب المعرفة .
يعنى به تحقيق درياب اى ولى كه حكمت ملكيّه از كلمة لوطيّه لباب معرفت است كه مشتمل است بر بيان ضعف اصلى كه ذاتى خلق است ؛ و بر بيان آنكه كمال معرفت صاحبش را از تصرف در عالم منع مىكند و اهل عالم بر خلاف اين گمان مىبرند . و نيز مشتمل است بر بيان اسرار قدر كه آن را جز اكابر اولياء نمىدانند ، و لهذا گويد :
فقد بان لك السّر * و قد اتّضح الأمر
يعنى ظاهر شد ترا سرّ قدر و واضح گشت امر وجود بر آن نهج كه اوست . و ايضاح پذيرفت امرى كه بر همهء علماى ظاهر مخفى و مشتبه بود ، چنان كه بعضى به جبر محض قائل شدند به واسطهء نسبت فعل تنها به حق ؛ و بعضى به قدر صرف ناطق گشتند به سبب نسبت فعل تنها به عبد و از كلمات سابقه معلوم گشت [ كه ] فعل از دو جانب است و بيان مستوفى در فصّ آتى ( فص تالى ) به تقديم خواهد رسيد .
و قد ادرج فى الشّفع * الّذى قيل هو الوتر
يعنى واحد حقيقى كه موصوف است به وتر ادراج كرده شد در شفع كه آن اعيان عالم است زيرا كه واقع است در مرتبهء ثانيه ، و به اين ادراج حاصل شد اعيان چه واحد است كه به تكرار او حاصل مىشود شفع ، و به زيادت واحد متحقّق مىگردد فرد .
الّذى قيل قايممقام فاعل ادرج است نه صفت شفع .