تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
ربوبيّت بود بعد از آن جميع اسماى الهيّه ، چه ربوبيّت و همه اسماى الهيّه اقتضاى وجود مربوبات و اظهار مظاهر اسما و صفات كردند ؛ و خارخار تقاضاى ايشان كه به منزلهء كرب است مستدعى تنفيس گشت به نفس رحمانى كه عبارت است از ايجاد عالم در خارج و قيام همه عالم به امتداد آن نفس است . بيت :
اى آنكه ترا در ره دانش هوسى است * يك حرف بس است گر درين خانه كسى است عالم همگى يك نفس رحمانى است * آرى نشنيده‌اى كه عالم نفسى است
فيثبت ( فثبت - خ ) من هذا الوجه أنّ رحمته وسعت كلّ شىء فوسعت الحقّ ، فهى أوسع من القلب أو مساوية له فى السّعة . چون غرض شيخ - قدّس اللّه سرّه - در تقرير عبارت به لسان اشارت ، اثبات اين معنى بود كه حقّ چنان كه راحم است از وجهى ، مرحوم است از وجهى ديگر ؛ اينجا تصريح به مقصود كرد كه رحمت را سعت همه چيز است ؛ خواه اسم باشد آن چيز و خواه عين . لاجرم رحمت را سعت حقّ باشد . چه حقّ عين اين اسما و اعيان است ، پس رحمت او اوسع از قلب باشد چه ملاحظهء حقّ به حسب جميع اسماء است و قلب و هرچه اسم شيئيّت بر او اطلاق كرده مىشود داخل است در اسماء ، و قلب را اگرچه سعت حقّ و اعيان و مظاهرش هست اما سعت نفس خويش نيست . و اگر ملاحظهء اين معنى كرده شود كه قلب را احاطه علميّه به نفس خويش هست ؛ بلكه سعت گنجايى حقّ دارد و قلب درو مدرج است ، قلب را در سعت مساوى رحمت توان داشت ، بلكه اگر حقيقت قلب را چنان كه هست بشناسى در مخاطبهء او گوئى ، بيت :
دلا هماى وصالى بپر چرا نپرى * ترا كسى نشناسد نه آدمى نه پرى گهى به خاك درآميزى از وفا و دمى * ز عرش و فرش و حدود دو كون برگذرى تو دلبرى نه دلى ليك بهر حيله و مكر * به شكل دل شده‌اى تا هزار دل ببرى
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 595 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى