نفس خود را به « نفس » وصف كرد ، و نفس به فتح فا مأخوذ است از تنفيس كه ترويح و دفع كرب است ، چه نفس ارسال هواى حارّ است از باطن ، و ايراد هواى بارد از براى ترويح متنفّس از كرب ، چه متنفّس را تنفّس جز براى دفع كرب نيست .
پس تشبيه كرد نفس الهى را به نفس انسانى ، و اضافت كرد كرب را به حق سبحانه نه از آن حيثيّت كه غنى است از عالمين ؛ بلكه از آن روى كه ربّ همه اوست ، و كرب او طلب اسماى الهيّه است كه باقى است در ذات احديّت بالقوّه ظهور خود را و تحقّق اعيان خويش را ، پس تنفّس كرد و اعيان اين اسما را ايجاد نمود تا الهيّت ظهور يافت .
و أنّ الأسماء الإلهيّة عين المسمّى و ليس إلّا هو ، و أنّها طالبة ما تعطيه الحقائق ( ما تعطيه من الحقائق - خ ) و ليست الحقائق الّتى تطلبها الأسماء إلّا العالم . فالألوهيّة تطلب المألوه ، و الرّبوبيّة تطلب المربوب .
و اسماى الهيّه عين مسمّاست از حيثيّت وجود واحديّت ذاتيّه ؛ اگرچه غير مسمّاست به اعتبار كثرتش . و نيست مسمّى مگر عين هويّت حق ؛ يا نيست اين تنفّس مگر عين هويّت ساريه در همه موجودات . و اين اسما طالباند وجود آنچه را اعطاء مىكند حقايق كونيّه مر حق را از احكام و صفات كونيّه .
و در بعضى نسخ ما تعطيه من الحقائق است يعنى اسما طالباند اعطاى حقايق را ؛ و سياق كلام مؤيّد ثانى است . و به تحقيق حقايقى كه اسما طالب اوست غير عالم نيست ، پس « الوهيّت » طالب « مألوه » است و « ربوبيّت » راغب « مربوب » .
و ببايد دانست كه شيخ - قدّس اللّه سرّه - مالوه را در كتبش به معنى عالم استعمال مىكند چه مألوه به معنى متحيّر و مثبت مىآيد ؛ و اطلاق اين دو معنى بر عالم مناسب است . اگرچه به معنى معبود و مفزع و مسكون اليه نيز مىآيد ؛ و اين معنى مقتضى اطلاق اسم مألوه است بر حق سبحانه و تعالى .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 592
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥٩٢