تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
است ازو - و فرمود كه حق راحم است و مرحوم نى . پس اگر رحمت به معنى وجود بودى همچنان‌كه حق را موجود گفتن صادق است مرحوم گفتن نيز صادق بودى . هذا ( و هذا - خ ) لسان العموم من باب الإشارة ، فإنّ الحقّ راحم ليس بمرحوم فلا حكم للرّحمة فيه . يعنى آنچه گفتيم كه رحمت را سعت احاطه او نيست لسان عموم خلايق است ؛ و بر معتقد علماى ظاهر مطابق كه حق نزد ايشان . « راحم » است مطلقا و به هيچ وجهى از وجوه مرحوم نيست ، پس « رحمت » را در وى حكم نتواند بود ؛ و اما به لسان اهل تحقيق هم « راحم » حقّ است و هم « مرحوم » او ؛ و هم عالم حقّ است و هم معلوم او ، بيت :
اوست هست مطلق اينجا غير نيست * زانكه اينجا كعبه نى و دير نيست
و « اغيار » كه مسمّاست به « عالم » عين اوست ، آرى بيت :
در مذهب اهل كشف و ارباب شهود * عالم همه نيست جز تفاصيل وجود چندين صور ارچه ظاهرا روى نمود * چون درنگرى نيست به جز يك موجود
پس رحم نكرد حق مگر نفس خود را ، لاجرم اوست « راحم » در مقام جمع احديّت ، و اوست « مرحوم » در مقام تفصيل و كثرت . پس متحقّق بدين مقام را در مخاطبه يار كلام اينست ، بيت :
هم يار توئى مرا هم اغيار توئى * بيگانه توئى محرم اسرار توئى هم درددهندهء دل زار توئى * هم صحّت جان و دل بيمار توئى
و أمّا الإشارة من لسان الخصوص فأنّ اللّه تعالى وصف نفسه بالنّفس ( بالنّفس بفتح الفاء - خ ) و هو من التّنفيس . اما اشارت از لسان خصوص آنست كه حق سبحانه و تعالى به لسان نبىّ خود