فص حكمة قلبية فى كلمة شعيبية بدانكه « قلب » ، اطلاق كرده مىشود بر « نفس ناطقه » چون مشاهده تواند كرد معانى كلّيّه و جزئيّه را هرگاه كه خواهد ، و اين مرتبه مسمّاست نزد حكما به « عقل مستفاد » .
و تسميهء او به قلب از براى تقلّب اوست ميان « عالم عقل محض » و « عالم نفس منطبعه » ، و از براى آنكه او را به سوى هر عالمى از عوالم خمسهء كلّيّه وجهى است و درين وجوه خمسه متقلّب است .
و اين قلب را احديّت جمع است ميان اسماى الهيّه ، و او راست ظهور به حكم هريكى ازين اسماء بر سبيل عدالت ، و او « برزخ » است ميان ظاهر و باطن ، و ازو منشعب مىشود قواى روحانيّه و جسمانيّه ، و ازوست فيض بر هريك ازين قوا .
و در حقيقت اين قلب صورت مرتبه الهيّه است ، چنان كه روح مرتبهء صورت احديّت است ، و لهذا گنجائى همه چيز دارد حتّى الحقّ . لاجرم چون قلب كثير الشّعب و النّتائج است ، و شعيب عليه السلام را اولاد و نتائج بسيار بود ، و تحقّق به « مقام قلب » داشت ، و مشاهد بود معانى كلّيّه و جزئيّه را ، و متخلّق به اخلاق الهيّه ، و قائم به عدلى كه سبب وجود عالم است ، و آمر به ايفاى حقوق در مكيال و ميزان به قسطاس مستقيم به مقتضاى استعداد هريك
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥٨٩