تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
از خلايق ؛ شيخ حكمت قلبيّه را اضافت به كلمهء شعيبيّه كرد . « 1 » اعلم ( و اعلم - خ ) أنّ القلب - أعنى قلب العارف باللّه - هو من رحمة اللّه ، و هو أوسع منها فإنّه وسع الحقّ جلّ جلاله و رحمته لا تسعه . يعنى بدانكه قلب اعنى قلب عارف باللّه از رحمت حضرت الهى است و او اوسع است از رحمت از آنكه دل را سعت گنجائى حق هست و قد جاء فى الحديث القدسىّ أنّه تعالى قال ما وسعنى أرضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدى المؤمن التّقىّ النّقىّ ، دانى چه مىفرمايد مىگويد : بيت .
بهر كجا كه بجوئى مرا نخواهى يافت * دلست مطلب من گر مرا طلبكارى ( كذا ) ز عرش و كرسى و لوح و قلم فزون باشد * دلى خراب كه او را به هيچ نشمارى خموش وصف دل اندر بيان نمىگنجد * اگر به هر سر موئى دو صد زبان دارى
اما اين صفت دلى است كه عارف باللّه باشد ، چه دل غير او قلب مصطلح عند الخواص نيست ؛ و شرط آنست كه عارف باللّه باشد . زيرا كه « اللّه » مجمع جميع اسماى الهى است و « قلب » قابل همه فيضانات اوست ، لاجرم معرفت او مستلزم معرفت اسماى آخرست ، و معرفت سائر اسماء مستلزم معرفت او نيست . و اينجا مراد از رحمت آنست كه حقّ بدان تعطّف و اشفاق و مرحمت مىكند بر عباد خويش و موهبت وجود بدان ارزانى مىدارد ، نه نفس وجود « 2 » ، چه قلب اوسع از وجود نيست . و لهذا گفت كه « قلب » از « رحمت اللّه » است - يعنى صادر
هامش
( 1 ) - عبارت تمام است زيرا كه فعل « بود » كه ترجمه « كان » در عبارت قيصرى است ، با هريك از مشاهد و متخلّق و قائم و آمر اعتبار مىشود . ( 2 ) - زيرا كه وجود مساوق حق است .