است كه ظاهرست در مراياى اعيان ممكنات و هرآينه دانستهاى كه اعيان مراياى حقّ و اسماى حقّاند ، چنان كه وجود حق مرآت اعيانست پس به اعتبار اوّل جميع موجودات عين ذات حق است و اعيان بر قرار خود در عدم ، از آنكه حامل صور اعيان نفس رحمانى است و آن عين وجود حق است و وجود اضافى فايض نيز عين حقّ ، پس مدرك و موجود نباشد مگر عين حقّ و اعيان برقرار خود در عدم و اين مشرب موحّد است .
پيش ازين ديدى جهان چون بود در كتم عدم * هم بر آن حالست حالى همچنان انداخته
و به اعتبار دوم موجودات ظاهره اعياناند در مرآت وجود ، و وجود معقول محض . و اين مشرب محجوبان است از حق .
اما مشرب محقق كه جامع مراتب باشد درين مقام جمع است ميان حقّ و خلق چنان كه به شهود يكى محجوب از ديگرى نشود . بيت :
ما از حق و حق نيز ز ما نيست جدا * بنگر همه در خدا و در جمله خدا
بل هرچه ببينى همه خلق است نه حق * لا بل همه حق نه خلق بيند بينا
فمن حيث هويّة الحقّ هو وجوده و من حيث اختلاف الصّور فيه هو أعيان الممكنات فكما لا يزول عنه باختلاف الصّور اسم الظّلّ ، كذلك لا يزول عنه باختلاف الصّور اسم العالم أو اسم سوى الحقّ . فمن حيث أحديّة كونه ظلّا هو الحقّ ، لأنّه الواحد الأحد . و من حيث كثرة الصّور هو العالم .
پس هرچه ما ادراك مىكنيم از حيثيّت هويّت حقّ كه ظاهرست در وى عين وجود حقّ است ؛ و از حيثيّت اختلاف صور در وى اعيان ممكنات است . پس چنان كه به اختلاف صور اسم ظلّ حقّ و اسماى حقّ بودن زائل نمىشود از وجودى كه منسوب است به عالم ، همچنين زائل نمىشود ازو به اختلاف صور عالم و اسم سوى الحقّ .
پس از حيثيّت احديّت وجود اضافى و احديّت ظلّ بودن او ظاهر گشته از