و اين معنى گاهى حاصل مىگردد ( حاصل مىشود - خ ) بىآنكه غيبت كلّى از حسّ به حصول پيوندد ؛ و چنان كه رسول را عليه السلام در نهايت امر حال بر اين منوال بود به خلاف نوم ، و اين حالت حالتى است مشابه سنه .
و كذلك إذا تمثّل له الملك رجلا فذلك من حضرة الخيال فإنّه ليس برجل و إنّما هو ملك فدخل فى صورة إنسان فعبّره النّاظر العارف حتّى وصل إلى صورته الحقيقية ، فقال هذا جبرئيل أتاكم يعلّمكم أمر دينكم . و قد قال لهم ردّوا عليّ الرّجل فسمّاه بالرّجل من أجل الصّورة الّتى ظهر لهم فيها . ثمّ قال هذا جبرئيل فاعتبر الصّورة الّتى مآل هذا الرّجل المتخيّل إليها فهو صادق فى المقالتين : صدق للعين في العين الحسيّة .
و همچنين هرگاه كه نزد رسول عليه السلام ملك متمثل شود « 1 » به صورت رجل آن صورت متمثل از حضرت خيال است و رجلى نيست كه موجود شده باشد در حسّ بر سبيل عادت ، بلكه ملكى است داخل در صورت انسان . پس ناظر عارف يعنى رسول مكاشف از صورت مرئيه عبور كرد تا و اصل شد به صورت حقيقيّه و گفت اين جبرئيل است كه به سوى شما آمده است تا تعليم امر دين به تقديم رساند ؛ و با اصحاب گفت كه آن مرد را به سوى من بازگردانيد و جبرئيل را به اعتبار صورتى كه در آن صورت ظاهر شده بود رجل نام نهاد ؛ و بعد از آن فرمود اين جبرئيل است ، پس اعتبار كرد مآل آن رجل متخيل را به صورت ملكيّه ، لاجرم او صادق است در هر دو مقالت به حسب اعتبارين ؛ و راست گفته است و بر خلاف واقع تعبير نكرده است مر ذات جبرئيليّه را كه در عين حسّيّه أعنى در بصر
هامش
( 1 ) - فصل اول رساله ما به نام « لوح و قلم » در بيان حقيقت ملك و تكثّر و تمثّل آن براى انسان است ، و همچنين شرح دو فصّ پنجاه و هفتم و پنجاه و هشتم شرح فصوص فارابى به نام « نصوص الحكم بر فصوص الحكم » . رساله نامبرده رساله سوم ده رساله فارسى مطبوع است ، و شرح مذكور مكرّر به طبع رسيده است ، در هريك از دو موضوع مذكور در تمثل ملك و مسائل ياد شده بهطور مستوفى به برهان و عرفان و بحث قرآنى و روايى در مسائل بالا تقرير و تحرير شده است .