و اين مسئلهايست كه علماى اين شأن يعنى ارباب عرفان به ايضاح آن چنان كه مىبايد اشتغال ننمودهاند نه آنكه ندانسته باشند چه اين مسئله از سرّ قدرست كه متحكّم است در خلايق .
و اعلم أنّه كما يقال فى الطّبيب إنّه خادم الطبيعة كذلك يقال فى الرّسل و الورثة إنّهم خادموا الأمر الإلهى فى العموم ، و هم فى نفس الأمر خادموا أحوال الممكنات و خدمتهم من جملة أحوالهم الّتى هم عليها فى حال ثبوت أعيانهم .
چون كلام در بيان احوال اعيان ممكنات به تقديم رسيد و اين احوال از اسرار قدر بود ، و از جملهء اعيان اعيان رسل و ورثه ايشان ، پس شيخ قدّس اللّه سره شروع كرد در بعضى احوال اعيان ايشان كه طبابت و معالجت امم است ، چه ايشان خلاص مىكنند ارواح را از امراض روحانيّه چنان كه طبيب خلاصى مىدهد اشباح را از اعراض جسمانيّه . و چنان كه طبيب خادم طبيعت است و مساعدت مىكند او را بر دفع مرض همچنين رسل و ورثه ايشان از كمّل خادمان امر الهىاند در عموم ، يعنى مطلقا خواه امر موافق ارادت باشد و خواه مخالف چه ايشان مبلّغان امراند بلكه ايشان در نفس امر خادمان احوال ممكناتاند ، از آن روى كه به ارشاد ايشان قيام مىنمايند ؛ و از آنچه نمىبايد كه بر آن باشند از شرك و كفر و عصيان منع مىكنند .
و اين ارشاد و خدمت از انبيا و ورثهء ايشان از آن قبيل است كه اعيان ايشان اقتضاى آن مىكنند و از جملهء احوالى است كه ايشان برآنند در حال ثبوت ايشان در حضرت علميّه نه در حال وجود خارجى .
و ايشان را درين معالجت نه صفّت است و نه منّت ، لاجرم به حكم
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ
مردگان غفلت را جان آگاهى مىبخشند و سرگشتگان ظلمات جهالت را به سرچشمهء آب حيات معرفت مىرسانند و مىگويند ؛ نظم :
حكيميم و طبيبيم ز بغداد رسيديم * بسى علتيان را كه ز غم باز خريديم