پيش ازين ديدى جهان چون بود در كتم عدم * هم بر آن حالست حالى همچنان انداخته
و در خارج هيچ وجودى نيست مگر وجود حق متلبّس گشته به صور احوال ممكنات پس التذاذ به تجلّيات و تألم جز حق را نباشد .
ببايد دانست كه التذاذ و تألّم از صفات كون است لاجرم اسناد اين هر دو به حق به يكى از دو طريق تواند بود : يكى اتّصاف حق به صفات كون در تنزل ، و دوم رجوع كون و صفاتش به سوى حق ، و امّا به اعتبار احديّت همه مستهلك است در وى لاجرم نه التذاذ است و نه تألّم . و شيخ اين سرّ را عالىتر از سرّ قدر داشت « 1 » از آنكه بيان اين سرّ از لسان احديّت است و احديّت را استعلاست بر كثرت و السنهء او .
و ما يعقب كلّ حال من الأحوال
عطف است بر من يلتذ يعنى دانستى كه ملتذ و متألم كيست و دانستى كه چه چيز در عقب هر حالى از احوال مىآيد يعنى همچنانكه ملتذّ و متألم از تجلّيات اوست احوال متعاقبه حالا بعد حال هم تجلّيات اوست .
و به سمّى عقوبة و عقابا .
يعنى ازين جهت كه جزا حاليست كه در عقب حالى ديگر مىآيد جزا را عقوبت و عقاب گويند پس عقوبت مأخوذ از عقب باشد
و هو سائغ فى الخير و الشرّ غير أنّ العرف سمّاه فى الخير ثوابا و فى الشّرّ عقابا .
يعنى عقاب جائز است كه استعمال كرده شود در خير و شر به حسب اصل لغت ، امّا عرف شرعى تخصيص كرده است خير را به ثواب و شرّ را به عقاب و
بهذا سمّى أو شرح الدّين بالعادة ، لأنّه عاد إليه ما تقتضيه و تطلبه حاله ، فالدّين
هامش
( 1 ) - فعل « داشت » ترجمه فعل « جعل » در عبارت قيصرى است كه گفت : « و إنما جعل هذا السرّ فوق سرّ القدر . . . » و احتمال « دانست » بهجاى « داشت » مىرود .