پس بر محجوبان حجّت بالغه حقّ راست در علم به حال ايشان . چه علم او بر آن نهج است كه معلوم عطاى آن مىكند ، لاجرم چون حجاب مرتفع شود ببينند كه آنچه به حق نسبت مىكردند هم از ايشانست چنانچه عارفان نور ( كذا ) مىبينند ( چنانچه عارفان بنقد مىبينند - خ ) بيت :
يك روز عقابى سره از كنگره برخاست * وز بهر طمع بالوپر خويش بياراست
ناگه ز يكى گوشه يكى سخت كمانى * تيرى ز قضا و قدر انداخت به دو راست
بيچاره عقاب از الم تير بگفتا * كز آهن و از چوب پريدن ز كجا خاست
چون نيك نظر كرد پر خويش درو ديد * گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست « 1 »
و از حقّ تجلّى است و اعطاى وجود مر صور اين احوال ذاتيّه را ، و هر حالى اقتضاى صورتى مىكند و احوال مختلفه ؛ پس صور نيز مختلف باشد لاجرم تجلّيات الهيّه هم به حسب اختلاف استعدادات مختلف تواند بود .
ثمّ السرّ الّذى فوق هذا فى هذه المسألة أنّ الممكنات على أصلها من العدم و ليس وجود إلّا وجود الحقّ بصور أحوال ما هى عليه الممكنات فى أنفسها و أعيانها . فقد علمت من يلتذّ و من يتألّم .
يعنى درين مسئله سرّيست عالىتر از آنچه به تقديم رسيد و آن سرّ اين است كه اعيان ممكنه باقى است بر اصل خويش كه آن عدم است و خارج نشده است از حضرت علميّه چنانچه گذشت و الأعيان ما شمّت رائحة الوجود بعد . آرى ، بيت :
هامش
( 1 ) - از ديوان ناصرخسرو است ، و اختلاف نسخ در آن بسيار .