يعنى حضرت الهى هر چيزى را بيافريد بعد از آن هدايت داد يعنى بيان كرد كه آن چيز از آنچه هست نقصان نمىپذيرد و بر آنچه هست زياده نمىگردد ، چه حضرت حق جلّت قدرته و علت حكمته او را به اعتبار قبول و استعدادش كه به حسب مشيّت الهيّه بوده بىزياده و نقصان آفريده .
فكان اسماعيل بعثوره على ما ذكرناه عند ربّه مرضيّا .
يعنى چون اسماعيل عليه السلام مطلع شد بر آنكه هرچه از اعيان موجوده صادر مىشود نزد اربابش مرضى است حق سبحانه و تعالى در وصف او فرمود كه
« وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا »
و اين تصريح است بر آنكه سعادت و شقاوت مبتنى است بر اطلاع و عدم اطلاع .
و كذلك كلّ موجود عند ربّه مرضى . و لا يلزم إذا كان كلّ موجود عند ربّه مرضيّا على ما بيّنّاه أن يكون مرضيّا عند ربّ عبد آخر لأنّه ما أخذ الرّبوبيّة إلّا من كلّ لا من واحد .
و همچنين هر موجود خواه سعيد باشد و خواه شقى نزد ربّ خود مرضى است ، و از مرضى بودن هر موجود نزد ربّ خود لازم نمىآيد كه نزد ربّ عبد آخر مرضى باشد چه هر موجود اخذ نمىكند ربوبيت را از حضرت كلّ مگر نخست آنچه متعيّن است او را از آن حضرت به قدر قابليّت و استعدادش و جميع ارباب ربوبيّت اخذ نمىكنند از واحد حقيقى كه ربّ الارباب است تا لازم آيد از رضاى ربّ او رضاى ربّ ديگر از او « 1 » .
هامش
( 1 ) - يعنى هر موجود خواه سعيد و خواه شقى در نزد رب خود مرضى است يعنى سعيد است . حال اگر گويى كه هرگاه موجودى در نزد ربّ خود مرضى و سعيد است پس نبايد شقى و مغضوب را حكمى باشد - يعنى نبايد اصلا شقى و مغضوبى وجود داشته باشد ؟ جواب اينكه از مرضى و سعيد بودن هر موجود در نزد ربّ خود لازم نمىآيد كه در نزد ربّ عبد آخر مرضى و سعيد باشد مثلا عبد مضلّ مرضى نزد عبد هادى باشد و بالعكس .
دليل آن اينكه لأنه يعنى كل موجود خواه اسماعيل و خواه عبد و موجود ديگر ربوبيت را از كل -