و كان كبش ظهر فى صورة ابن إبراهيم فى المنام فصدّق إبراهيم الرّؤيا .
يعنى مراد حق تعالى در نفس امر كبش مفدى به بود و ظاهر شدن او در صورت اسحاق از براى مناسبت واقعه بينهما كه آن اسلام است لوجه اللّه و انقياد مر احكام او را ، اما ابراهيم بواسطهء تصديق رؤيا مبادرت به قصد ذبح فرزند خويش كرد .
فقداه ربّه من وهم إبراهيم بالذبح العظيم الّذى هو تعبير رؤياه عند اللّه و هو لا يشعر .
پس فدا داد پروردگار او به ذبح عظيم از جهت وهم ابراهيم ، يعنى حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى اظهار مراد خويش كرد كه ذبح عظيم بود كه خيال ابراهيم به مشاركت و هم به صورت اسحاق تصوير كرده بود و عدم شعور ابراهيم بر مراد اللّه از جهت مسابقت ذهن او به سوى آنچه معتاد شده بود از رؤيت در عالم مثالى ناشى شد « 1 » . و چون وهم را مدخل عظيم است در هرچه حالت منام مشاهده كرده مىآيد چه وهم سلطان است در ادراك معانى جزئيّه ، شيخ قدّس اللّه سرّه من وهم ابراهيم گفت .
فالتجلّى الصّورى فى حضرة الخيال يحتاج إلى علم آخر يدرك به ما أراد اللّه بتلك الصّورة .
پس تجلّى صورى در حضرت خيال محتاج است به علمى ديگر كه بدان ادراك كرده شود كه مراد حق از صورت مرئيّه چيست ، و اين علم حاصل نمىشود مگر به انكشاف دقايق اسماى الهيّه و انجلاى مناسبات در ميان اسماى متعلّقه به باطن و ميان اسمائى كه داخل است در تحت حيطهء ظاهر چه حضرت حق سبحانه و تعالى بىحكمت مناسبت معانى را اعطاى صور نمىكند ؛ و امر بر آن نيست كه محجوبان گمان مىبرند كه خيال به طريق جزاف خلق صور مىكند و اين را
هامش
( 1 ) - يعنى رؤيت در عالم مثال مطلق .