تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
يعنى ايشان در هنگام سماع ناشنوااند و در اوان قول حق ناگويا و در زمان مشاهدهء او نابينا ، از آنكه حق جلّت قدرته ختم كرده است بر دلهاى ايشان به عدم اعطاى مشاهده و ادراك حق چنان كه آورد معصوم يعنى نبى ما صلى اللّه عليه و سلم در حق ايشان از كلام مجيد كه :
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
شعر :
اسرار خدا مگوى با عامى چند * مشنو سخن سوز دل از خامى چند از كشف مگوى پيش محجوب كه نيست * انعام خدا درخور انعامى چند
اعلم أيّدنا اللّه و إيّاك أنّ إبراهيم الخليل عليه السلام قال لابنه :
إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ
و المنام حضرة الخيال فلم يعبّرها . يعنى ابراهيم خليل عليه صلوات الجليل فرزند خود را گفت : در خواب چنان مىبينم كه ترا ذبح مىكردم ؛ و به تعبير اين منام قيام ننمود و منام حضرت « مثال مقيّد » است كه مسمّى است به « خيال » و آنچه درين حضرت ديده مىشود گاهى مطابق واقع باشد و گاهى نى ؛ بلكه شايد كه نفس ادراك كند معنى را از معانى عينيّه از طريقى كه در ميان او و حق واسطه نباشد . و مىشايد كه معنى را از معانى متنقّشه در الواح ارواح عاليّه ادراك كند و او را صورتى پوشاند مثاليّه كه مناسب باشد آنچه را در حضرت خيال اوست از صور ، پس درين صورت به تعبير حاجت باشد تا معلوم شود مراد از صورت مرئيّه ، و ابراهيم از آن جهت به تعبير منام قيام ننمود كه انبيا و كمّل اوليا اكثر مشاهده امور در عالم مثال مطلق مىكنند و هرچه درين عالم مشاهده كرده شود البته حق را موافق و واقع را مطابق بود . پس خليل عليه السلام پنداشت كه مشاهده درين مشهد است لاجرم تعبير نكرد ؛ يا اين را از قبيل وحى انگاشت چنان كه بعضى انبيا را وحى به صورت منامات است پس تصديق رؤياى خود كرد .