پروردگارى است صاحب كمالات و منزّه از نقايص كونيّه .
و ديگر از آن ادلّه آن است كه بخارى از ابو سعيد خدرى روايت مىكند كه
رسول عليه السلام مىگفت : « إذا وضعت الجنازة فاحتملها الرّجال على أعناقهم فإن كانت صالحة قالت لأهلها قدّمونى قدّمونى و إن كانت غير صالحة قالت لأهلها يا ويلها الى أين تذهبون بها يسمع صوتها كلّ شىء إلّا الإنسان ، و لو سمع الإنسان لصعق »
. و آنچه ترمذى روايت مىكند از ابو امامه رضى اللّه عنه كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم گفت :
« فضل العالم على العابد كفضلى على أدناكم »
بعد از آن فرموده :
« إنّ اللّه و ملائكته و أهل السّماوات و الأرض حتّى النّملة فى جحرها و حتّى الحوت فى الماء ليصلّون على معلّمى النّاس الخير »
. و احاديث درين باب بسيار است و لهذا اشتران قربانى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم به سوى رسول مسارعت مىكردند و بر يكديگر مسابقت مىنمودند تا به تشريف شرف جانبازى در حضرت بىنيازى دريابند .
و عقل اگرچه از ادراك اينطور محجوب است امّا چون منوّر شود به نور الهى و دريابد سريان وجود را در موجودات نامتناهى هرآينه بداند كه همه را ازين موجودات نفس ناطقه عالمه سامعه هست كه از عالم ملكوتى نصيبه اوست كما قال تعالى :
بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ *
اما به حسب كثرت وجوه امكانات از حق بعيد و از عالم نورى غافل مىگردد و بهاندازهء قلّت وجوه امكانات نزديك مىشود به حضرت حق و استفاضه كمالات مىكند از جناب مطلق و منوّر مىگردد به انوارش ، و اطلاع مىيابد بر حقايق اسرارش .
و شك نيست كه بسائط اقرباند از مركّبات بعد از آن معادن و بعد از آن نباتات ، بعد از آن حيوان و بعد از آن « انسان ناقص » ، اما « انسان كامل » به واسطه ظهور كمالات الهيّه بر وى و اضمحلال رسوم بشريّت از وى و فناى ذات و صفاتش در ذات حق و زوال اثنينيّت به سطوات تجلّيات جمال مطلق اشرف است از همه :