تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
خواجه عليه السلام فرمود : « ربّ زدنى علما » . عدم حيرت نباشد مگر از حكم محل كه آن عين ثابتهء اين عارف است چنان كه حيرت نيز مقتضاى عين حائر است . فبها يتنوّع الحقّ فى المجلى فتتنوّع الأحكام عليه فيقبل كلّ حكم ، و لا يحكم ( و ما يحكم - خ ) عليه إلّا عين ما تجلّى فيه ما ثمّ إلّا هذا . يعنى پس به سبب اعيان ثابته كه موجودات راست متنوع مىشود حق در مجالى و ظهوراتش ، چنان كه متنوع مىشود ظهورات وجه در مراياى متعدده . لاجرم متنوع مىگردد احكام عين ثابته بر حق به حسب آنچه طلب مىكند استعدادات عين ثابته از حق ، پس قبول مىكند حق هر حكمى را كه اعطا مىكند حق را عين ثابته كه حق در او متجلّى است چون مستدير نمودن وجه در مرآت مستديره و مستطيل نمودنش در مستطيله ؛ و در نفس امر ناظر به غير يكى نيست و وجه بجز واحد نى ، چنان كه گفت :
فالحقّ خلق بهذا الوجه فاعتبروا * و ليس خلقا بذاك الوجه فادّكروا « 1 »
يعنى اگر حق متنوع باشد در مجاليش و قبول كند هر حكمى را از احكام كونيه كه اعيان بدان حكم مىكند بر حق ؛ پس حق خلق است از آن روى كه ظاهر است در مظاهر خلقيّه و مختفى است در وى لاجرم مشهود در غيب و شهادت ، حقّ صرف باشد و غير با او نى كما قال : فالحقّ المنزّه هو الخلق المشبّه ، پس « بهذا الوجه » اشارت است به آنچه گفت كه حق است ظاهر در مراياى اعيان و « بذاك الوجه » در آنچه گفت : و ليس خلقا بذاك الوجه فادّكروا ، اشارت است به آنكه ظاهر در مرآت حق اعيان خلقيّه است . پس حق خلق نيست درين وجه بلكه منزّه است از صفات خلقيّه و مختفى به حجاب عزّتش و باقى در غيب كه مشهود و مرئى نمىگردد و
هامش
( 1 ) - شعر بعد آن بدين صورت است :جمع و فرق فان العين واحدة * و هي الكثيرة لا تبقى و لا تذربه مصباح الانس علامه ابن فنارى رجوع شود ( ص 88 - ط 1 - چاپ رحلى سنگى ) .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 326 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى