تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
سر مويى اگر از سرّ هويت دانى * دوست را در همه آفاق هويدا بينى واحدى در همه اعداد چنان كه ساريست * سريان احد اندر همه اشيا بينى
فمن الطّبيعة و من الظّاهر منها ؛ و ما رأيناها نقصت بما ظهر منها و لا زادت بعدم ما ظهر ؟ يعنى چون امر در نفس خويش واحد باشد پس آنكه مسمات به طبيعت جز وجود حق كيست ؟ و ظهور يافته از طبيعت به غير افرادش از اعيان موجودات چيست ؟ و ناقص نمىشود از طبيعت چيزى به ظهور و زائد نمىگردد به عدم ظهور چون انسانيّت از آنكه نقصان و زيادت از خواص اجسام است . و ببايد دانست كه طبيعت نزد اهل حق اطلاق كرده مىشود بر قوت ساريه در جميع اجسام ؛ خواه عنصرى باشد و خواه فلكى ؛ و خواه بسيط باشد و خواه مركب ، و آن غير صورت نوعيه است كه مر اجسام راست ؛ از براى اشتراك او در طبيعت . و اختصاص صور نوعيه و طبيعت مر نفس كلّيّه را به منزلهء آن است در اظهار جسم و تدبيرش ، و در حيوان طبيعت به‌منزله روح حيوانى است . چه به او تمام مىشود فعل و انفعال پس افراد او چون آلات باشد نفوس مجردهء جزئيّه را ، چنان كه كلّى طبيعت آلت است مر نفوس مجردهء كلّيّه را ، لاجرم طبيعت مظهر اسم موجد باشد كه از سدنهء ربّ است . و ما الّذى ظهر غيرها : و ما هى عين ما ظهر لاختلاف الصّور بالحكم عليها : فهذا بارد يابس و هذا حار يابس ، فجمع باليبس و أبان به غير ذلك . يعنى چيست آنچه ظاهر شد از طبيعت غير او به حسب حقيقت ، يعنى اوست كه ظاهر شده است در صورت مراتبش نه غير او و حال آنكه طبيعت عين آنچه ظاهر شده است نيست ، چه طبيعت واحده است در حقيقت و حكم و آنچه ازو ظاهر گشته مختلف است به صورت و حكم ، پس اين بارد يابس ، و آن حارّ