تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
يابس . پس جمع كرد در ميان اين دو به يبس . از براى تنبيه بر اصل جامع ؛ و جدا ساخت به حرارت و برودت از براى تنبيه بر نوعيّت . و الجامع الطّبيعة ، لا بل عين الطبيعة . و حال اينكه جامع در ميان صور ، طبيعت است بلكه عين واحدهء معهوده كه ظاهر شده است به صور همه موجودات عين طبيعت است . فعالم الطبيعة صور فى مرآة واحدة ؛ لا بل صورة واحدة فى مرايا مختلفة . يعنى عالم طبيعت ، صور مختلفه حاصله است در مرآت ذات الهيّه بىآنكه حاصل شود تعدد و تكثّر در آن مرآت ، بعد از آن اضراب كرد و گفت بل كه صورت واحدة است كه آن ذات الهيّه است در مراياى مختلفه كه آن اعيان است كقوله : شعر :
فما الوجه إلّا واحد غير أنّه * إذا أنت اعددت المرايا تعدّدا
بيت :
در هرآينه روى ديگرگون * مىنمايد جمال او هردم
و اضراب از قول اول از براى تنبيه است مر حكم مقامين را كه مقام موحّد است و مقام محقّق ؛ و تحقيق مرآتين مرارا گذشته است . فما ثمّ إلّا حيرة لتفرّق النّظر . و اينجا به غير حيرت نيست از براى تفرّق نظر عقل در وجوه متعدده متضاده متناقضه و غير آن ، لاجرم دانسته نمىشود كه حقيقت واحده است ظاهر در صور مختلفه يا حقايق كثيره است . و من عرف ما قلناه لم يحر و هركه داند آنچه بيان كرديم كه حقيقت واحده است كه ظاهر است در صور مراتب متكثّره و مظاهر مختلفه سرگشته وادى حيرت نشود . و إن كان فى مزيد علم فليس إلّا من حكم المحلّ ، و المحلّ هو عين العين الثّابتة . يعنى حيران نشود و اگر اين عارف در مزيد علم باشد به وجوه الهيّه چنان كه