دوم مقام « فرق » . و خواجه قدس اللّه سره در رباعى اشارت بدين مقامات كرده گفتهاند . رباعى :
ما از حق و حق ز ما نيست جدا * بنگر همه در خدا و در جمله خدا
بل هرچه ببينى همه خلق است نه حق * لا بل همه حق نه خلق بيند دانا
قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ
.
يعنى اسماعيل به ابراهيم گفت : اى پدر من بكن آنچه بدان مأمور گشتهاى ، چون نسبت سالك به شيخ مكمل نسبت ولد است به والدش ، شيخ نقل كلام به حكايت ابراهيم كرد عليه السلام با ولدش ، و قول مريد مر شيخ را كه « افعل ما تؤمر » ، عبارت از تسليم اوست نزد شيخ ، و اشارت بدين كه فعل شيخ از نفس او نيست بلكه به امر پروردگار است و او واسطه است در ميان سالك و حضرت حق ،
و الولد عين أبيه ،
و ولد عين پدر خود است نسبت به حكم اتحاد حقيقت و فيضان او از جميع اجزاى وجود پدر ، و ازين روى كه بعض پدر خود است اگر غير پدر است از روى تعيّن و تشخّص ،
فما رأى يذبح سوى نفسه .
پس نديد غير ذبح نفس خويش را كه عبارت است از صورت افناى او از انانيّتش .
و فداه به ذبح عظيم .
يعنى حق سبحانه فدا داد از براى ولد به ذبح عظيم ، « ذبح » به كسر ذال قربانى است و قربانى را از آن جهت به عظيم وصف كرد كه ظاهر بدين صورت عظمى است كه عظمت تامّه او راست و از براى اظهار اين سرّ فرمود :
فظهر بصورة كبش من ظهر بصورة إنسان .
يعنى ظاهر به صورت كبشيه هم اوست كه به جميع صور انسانيّه و غير آن ظهور يافته است . از آنكه « حقيقت كلّيّه » هرگاه كه متعيّن شود به تعيّنى كلى نوعى