تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تا بسوزد ظلام قيد وجود * آفتابى برآمد از اسرار چون تو از خويشتن فنا گشتى * گشت عالم پر از تجلى يار از خودى خودت كنارى گير * تا ببينى نگار خود به كنار اصل اعداد جز يكى نبود * به اسامى اگرچه شد بسيار بىعدد زان سبب شدست عدد * كه يكى را همىكنى تكرار قطع تكرار بايدت كردن * تا به جز يك نيايدت به شمار
كلّ ذلك من عين واحدة ، لا ، بل هو العين الواحدة و هو العيون الكثيرة . يعنى همه اين « وجود خلقى » از ذات واحدهء الهيّه است ، باز ازين سخن كه مشعر به مغايرت است اضراب كرد و گفت بلكه « وجود خلقى » عين اين ذات واحده است ظاهر در مراتب متعدده و اين عين واحده‌اى كه وجود مطلق است عيون كثيره است به اعتبار مظاهر متكثره كما قال : شعر .
سبحان من أظهر ناسوته * سرّ سنا لاهوته الثّاقب ثمّ بدا فى خلقه ظاهرا * فى صورة الآكل و الشّارب حرف زايد منه درين جدول * نقش خارج مكش برين اطلس كاندرين خنب نيست جز يك رنگ * و اندرين خانه نيست جز يك كس يك حديث است و صد هزار ورق * يك سوار است و صد هزار فرس غير ما نيست گر نمىبينى * گوهرى در ميان چندين خس نيست در كارخانه جز يك كار * وان تو دارى به غور كار برس
فانظر ما ذا ترى ، يعنى نظر كن اى سالك طريق حق و طالب مشاهدهء جمال مطلق كه چه مىبينى از وحدت و كثرت جمعا و فرادى ، و اگر وحدت مىبينى فقط پس تو با حقّى تنها از براى ارتفاع اثنينيت ، و اگر كثرت مىبينى تو با خلقى تنها ، و اگر وحدت را در كثرت محتجب بينى و كثرت را در وحدت مستهلك يا بى ، جامع بين الكمالين و فائز مقام حسنيين باشى ؛ و اين مقام « فرق بعد الجمع » است و اول مقام جمع و
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 321 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى