تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مىگوئيم ازين حقيقت كه جامع اين مراتب است و هم به او حكم مىكنيم بر وى يعنى نفس جامع بين المراتب حكم كرده مىشود بر وى به آنچه اعطا مىكند از احكام چنان كه حكم مىكند حق سبحانه و تعالى بر اعيان به آنچه اعيان اعطاى آن مىكند از احوال . فقد ( و قد - خ ) ظهر فى هذا القول عشرون مرتبة فقد دخلها التّركيب . يعنى حاصل شد درين قول كه هر مرتبهء حقيقتى باشد به نسبت مرتبه اول مرتبهء واحد كه منشى عدد است ، بعد از آن مرتبهء اثنين تا تسعه ؛ بعد از آن مرتبهء عشره و عشرون تا تسعين ، پس هشتده ( هژده - خ ) شود و با مائة و الف بيست گردد و بر باقى اين مراتب تركيب داخل شود . فما تنفكّ تثبت عين ما هو منفىّ عندك لذاته . يعنى هميشه بىانقطاع و انفكاك اثبات مىكنى در هر مرتبه‌اى از مراتب عين آنچه را نفى مىكنى در مرتبهء ديگر ، چنان كه ذكر كرده شد كه واحد عدد نيست به اتفاق اهل حساب ؛ با وجود آنكه عين عدد است ، چه اوست كه به تكرر او اعداد را وجود است . لاجرم واحد را در هر مرتبه از مراتب عدد خواص و لوازم ثابت مىگردد به طريق لزوم ، و همين خواص و لوازم منفى مىگردد از واحد در مرتبه ديگر كه اگر آن اعتبار واحد و تكرر او كرده نيايد هيچ مرتبه از مراتب عدد متحقق نشود و هيچ لازمى و خاصيتى از خواص و لوازمش مثل زوجيّت و فرديّت و غير اين منفى و مثبت نگردد . پس اگر واحد حقيقى به صور ما به در آيد و به مراتب ما برآيد هيچ خاصيتى و لازمى از فعل و اقتدار و ظهور و بطون و كثرت و قلّت ثابت نيز نشود و منفى هم نگردد . بيت :
در چشم تو گرچه شكل بسيار آمد * چون درنگرى يكى به تكرار آمد گر قدرت و فعل هست ما را نه ز ماست * زانست كه او بما پديدار آمد