تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
پس مرجع نفى و اثبات تو واحد است به حسب مراتبش چنان كه در مرتبه از عدد مىگوئى كه جمع آحاد است ؛ و اثبات مىكنى كه اين مرتبه غير جمع آحاد نيست با وجود آنكه اين قول نزد تو منفى است از آنكه مىگوئى اين مرتبه تنها از مجموع آحاد عبارت نيست . و من عرف ما قرّرناه فى الأعداد و أنّ نفيها عين إثباتها ، علم أنّ الحقّ المنّزه هو الخلق المشبّه ، و ان كان قد تميّز الخلق من الخالق ، فالأمر الخالق المخلوق ، و الأمر المخلوق الخالق . يعنى هركه بشناسد كه عدد عبارت است از ظهور واحد در مراتب متعدده و اين واحد از عدد نيست بلكه مقوم و مظهر اوست و عدد در حقيقت او نيز نيست ، و اين معنى را نيز دريابد كه نفى عدديت از واحد عين اثبات عدديّت است او را از آنكه اعداد غير مجموع آحاد نيست از روى ماده و صورت ، هرآينه ادراك اين معنى كند كه حق منزه از نقايص امكان ، بل كه مقدّس از كمالات اكوان بعينه خلق مشبه است ، اگرچه متميز مىشود خلق به امكان از خالق ، پس امرى كه محكوم به خالقيت است بعينه مخلوق است ، لكن در مرتبه ديگر كه غير مرتبه خالقيت است و امر مخلوق خالق است بعينه به اعتبار ظهور حق در وى . و ببايد دانست كه اثنين مثلا عبارت نيست مگر از ظهور واحد مرتين مع الجمع بينهما ؛ و آنچه ظاهر است فرادى ، و مجموع در اثنين به غير واحد نى . پس آنچه اثنان بدان اثنان است و به واسطهء آن مغاير واحد است غير از امر متوهم نيست ، لاجرم بعينه همچنين است شأن حق با خلق كه اوست كه ظاهر است به صور بسائط ، بعد از آن به صور مركبات ، پس گمان مىبرد محجوب كه اين همه به حقائق مغاير يكديگرند و نمىداند كه اين كثرت ناشى از امور متوهّمه است و موجود غير از حق نيست تا گويد : بيت :
همه عالم پر است ازين دلدار * ليس فى الدّار غيره ديّار نيست پوشيده آفتاب رخش * ديده‌اى جوى درخور ديدار