است . و اين ظن از شارح اشراق واقع شده چنان كه گمان برده است كه هرمس حكيم اوريس است كه مسمّى است به هرمس . و منشاء درين ابواب اشتراك اسم است و الا ساحت كبرياى عرفان انبيا بالاتر از آن است كه طائر اوهام اهل نسخ را محل طيران باشد . و آنچه در كلام انبيا مشابه تناسخ واقع شده به حكم احديّت حقيقت است و سريان در صور مختلفه ، چون سريان معنى كلّى در صور جزئياتش و ظهور هويت حق در مظاهر اسما و صفاتش . و لهذا اگر مثل اين كلام از ايشان صادر شود تصريح مىكنند به نفى تناسخ چنان كه كامل مكمل محقق ابن فارض قدس سره بعد از اداى اين معنى ظهور قهرمان زمان و مكان و غايت غلبه احكام كثرت اين و آن مرا مانع مشاهدهء كمال يگانگى و قادح عدم ملاحظهء بيگانگى نيست ؛ و اقامت در موطنى كه مقدس و منزّه باشد از زمان و مكان ، كه آنجا نه كثرت را نام است و نى اغيار را نشان مرا بىواسطه مردمك چشم و وسيلهء لعبتبازى حجاب در معاينه ديدن جمال كثرت نى ، و بعد از دعوت طالب مسترشد صادق و مريد متعبّد عاشق به استقبال حضرت جمعى كه تفرقهسوز اغيارست و اعراض از فرقت فرق كه منافى مشاهدهء وحدت يارست ، و بعد از تنبيه برين معنى كه بيت :
اگر از كاسهء چشمش بچشى جرعهء جمع * خرقهء تفرقه را بركشى از سر آسان .
مىگويد :
فمن قائل بالنّسخ فالمسخ لائق * به ابرأ و كن عمّا يراه بعزلة
و سلطان المحققين مولانا جلال الدين البلخى مىگويد « 1 » بيت :
اين نيست تناسخ سخن وحدت محض است * كز جوشش آن قلزم ز خار برآمد
هامش
( 1 ) - و عارف شبسترى نيز در گلشن راز نيكو گفته است :تناسخ نيست اين كز روى معنى * ظهوراتيست در عين تجلّى