تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
باشد . و چون حق سبحانه و تعالى دل را قبض كند با فناى او در ذات خويش به تجلّى ذاتى و انجذاب او به شهود نور جمال الهى ، بىآنكه مرّة اخرى بازگرداند او را به مقام بقا . و به همين تجلّى قبض كند مؤمنان عصر او را كه قواى روحانيّه و قلبيّه‌اند . از نفس و قوايش آنچه باقى ماند مثل ايشان مثل بهائم و حيوانات عجم باشد از براى عدم استعداد ترقى به مراقى قلب . لاجرم ايشان نشناسند ظلمت از نور و تمييز نكنند موجب ترح از سرور ؛ پس مشتغل باشند به مقتضاى استعداد خويش و تفرقه در ميان خير و شر نكنند و به حكم طبيعت تصرف به شهوت محضه نمايند مجرد از نور الهى كه عقل و شرع است . چه استعداد ايشان اعطاى اين نمىكند چنان كه در احوال مجذوبين مشاهده مىافتد از عدم تمييز در حركات و سكنات و حل و حرمت ، پس ساعت بر ايشان قائم شود كه آن قيامت صغرى است . اين به نسبت با مجذوبان است ؛ اما اصحاب صحو بعد المحو از كمّل ارباب شهود داخل در تحت اين حكم نيستند از آنكه ايشان مستثنىاند كما قال تعالى :
فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ
. لاجرم هريك ازين طايفه فارغ بنشينند و تغيير نكنند كه چرخ فروفتد ، زمين برخيزد . و همچنين محجوبان را نيز ختم ظاهر نمىشود و حصول علم نيز دست نمىدهد ، لاجرم از مرتبهء حيوانات و بهائم زائل نمىگردند ، قال اللّه تعالى :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
و بسط كلام درين مقام از آن جهت جائز داشتيم و همت بر نقل الفاظ شيخ گماشتيم تا ناظر عدول از حق نكند و به حسب آنچه عقلش خواهد تأويل ننمايد از آنكه اين امر بالاتر از مدارك عقول است . بيت :
از راه كشف عقل بود بر كناره‌اى * كار كنارگى نبود جز نظاره‌اى آنجا كه دل ز كشف حقائق نفس زند * عقل است اجنبى و خرد شيرخواره‌اى