بعضى مشايخ كه با جمعى از اصحاب مرورش بر جيفهاى واقع شد . به سوى جيفه نگاه كرده و گفت چه خوب است سپيدى دندانهايش .
هذا قد يكون . و أمّا رفع الخبيث ( الخبث - خ ) من العالم - أى من الكون - فإنّه لا يصحّ .
آنچه تقرير كرده شد مىتواند بود . اما رفع خبيث از عالم كه عبارت از كون است صحيح نيست چه طبائع مختلف است . پس آنچه ملائم طبيعتى است نزد او طيّب است و آنچه ملائم نيست خبيث است و اين چيز بعينه نزد طبيعت ديگر طيّب است از ملايمت آن چيز نزد اين طبع ، از براى آنكه لعاب فم انسان نزد انسان طيّب است و با نسبت با حيّه سمّ قاتل ؛ « 1 » و همچنين سمّ حيّه سبب حيات حيّات و قاتل است به نسبت با انسان ، بيت :
در زمانه هيچ زهر و قند نيست * كه يكى را پا دگر را بند نيست
چون عسل كو پير را باشد علاج * مر جوان را باعث سوء المزاج
پس رفع خبيث ( رفع خبث - خ ) از كون ممكن نيست و اما ( فأمّا - خ ) اعيان اشياء و ذوات او چون راجعاند به عين ذات الهيّه ، چيزى از آنها خبيث نباشد .
و رحمة اللّه فى الخبيث و الطيّب . و الخبيث عند نفسه طيّب و الطيّب عنده خبيث .
فما ثمّة شىء طيّب إلّا و هو من وجه فى حقّ مزاج ما خبيث : و كذلك بالعكس .
و رحمت حق در خبيث و در طيب حاصل است كه اگر رحمت نبودى هيچ يك به وجود نيامدى ، چه وجود عين رحمت است ؛ و خبيث نزد نفس خود طيّب است و طيّب نزد او خبيث . چه هر چيز جز نفس خود و جز ملائم نفس خود را
هامش
( 1 ) - جناب شيخ رئيس ابو على سينا - رضوان اللّه عليه - در آخر مقاله هفتم از فن هشتم طبيعيات شفاء فرموده است : « ان ريق الانسان الصائم قتّالة للهوامّ . . . » ( ج 1 - چاپ سنگى رحلى - ص 417 ) .
ريق به معنى آب دهن است ، و قتّاله صيغه مبالغه بدين معنى كه سخت كشنده است ، و هوامّ جمع هامّه است به معنى حيوان زهردار مانند مار . و دو بيت : « در زمانه . . . » از دفتر چهارم مثنوى عارف رومى است . و درس پانزدهم كتاب ما « دروس معرفت نفس » در اين مقام مفيد است .